به قلم: شاهین یوسفی
فرهنگ یک جامعه آمیختهای از سنتها، آداب و رسوم، عقاید و باورهای خوب و بد و بایدها و نبایدهاست که در طول تاریخ شکلگرفته، رشد کرده و به بالندگی رسیده و نسل به نسل منتقل میشود. فرهنگ یک ملت را زبان و ادبیات آن ملت معرفی میکند، همانطور که مستحضرید زبان در نشر و انتقال یک فرهنگ چه به صورت گفتاری یا نوشتاری و یا سینه به سینه، نقش مهم و بسزایی را در یک جامعه ایفا میکند.
یکی از راههای از بین رفتن و بیهویت شدن فرهنگ یک جامعه و یا تبدیل شدن آن به چیز دیگر، ایجاد تغییر و تحول در زبان آن گروه از مردم است، به این صورت که اصطلاحات و واژههای جدیدی از ملتهای گوناگون را وارد آن زبان میکنند که رفته رفته کلمات زبان اصلی کم اثر و در نهایت کم کاربرد میشوند و بالاخره پس از سالها از دایره ادبیات آن سرزمین خارج شده بطوریکه استفاده از آن کلمات، غریب و بیمورد بنظر میآید. فراوانی واژهها و اصطلاحات بیگانه در زبان فارسی را همگان میدانیم و لازم به یادآوری نیست که گریز از آنها مشکل و همواره جز لاینفک نوشتار و گفتارمان است که این متن هم از این قاعده مستثنا نیست، اما آنچه مهم و قابل بررسی مینماید این است که این روند تا چه زمان باید استمرار داشته باشد و اینکه با واژهها و کلمات جدیدی که از رسانهها، فیلمهای سینمایی، سریالها و مطالب نویسندگان و … وارد زبان ما میشوند چه باید کرد، کلماتی مانند: «تایم، پارت، فورس، گُلد، سیلور، چنج و …» و دهها کلمه دیگر،چه بسا در جاهایی هم میبینیم که بعضیها در نوشتن شمارگان، انگلیسی را به فارسی ترجیح میدهند، حالا بیایید روند افزایش روز افزون استفاده از دشنامهای رواج یافته بین مردم، به ویژه جوانان در سالهای اخیر را هم به این مقوله بیافزایید.
در اینجا قابل ذکر است که باید بپذیریم که یک سری واژهها تخصصی در رشتههای مختلف مانند رشته های رایانه ای وجود دارد که شاید جایگزینی برای آنها در زبان فارسی نباشد، که به ناچار فعلن باید از همان واژگان تخصصی بهره برد، اما این مورد را نباید به بخشهای دیگر زبان در جامعه تعمیم داد. و سخن آخر اینکه، اگر سالها به این روال منفی پیش برویم، به نظر شما آیا با این اختلاط و سال به سال کم رنگتر شدن زبان فارسی، دیگر چیزی از این زبان شیرین برای آیندگان باقی خواهد ماند؟!
چاپ این صفحه
