به قلم: منصور بزرگمهر
چهارشنبه سوری مدتی بخاطر دست اندازی اعراب تازه مسلمان بر ایران، از رونق افتاده بود ولی پس از اینکه ایرانیان دودمان ضدایرانی امویان را در هم کوبیده و تا شمال آفریقا تار و مار نمودند از نو رونق یافت و چون دربار عباسیان نخستین بار آنرا در روز چهارشنبه برگزار داشت آنرا چهارشنبه سوری نامیدند.
واژه چهارشنبه بمعنی چهار از هفت است، زیرا روزهای هفته هفت روز هستند و اولین آنها یکشنبه است بمعنای یک از هفت و آخرین آنها شنبه است، مشتق از عبری ‘šeba بمعنی هفت یا šebbāth بمعنی دست کشیدن (از کار)/روز استراحت. درباره واژه سوری sūrī می توان گفت که بمعنای جشن و میهمانی است. مشتق از ایرانی میانه sūr، از اوستایی sūirya بمعنی ناشتایی/آنچه در بامداد خورند، مشتق از ایرانی باستان svar/savah بمعنی بامداد/پگاه/صبح.
همریشه با شوشتری sabâ و دزفولی sobâ هر دو بمعنی فردا. و همچنین همریشه با لری سو sow بمعنی فردا و زو-سرو zū-sör(y)o از صورت باستانی (zūta-svarya) بمعنی صبح زود.
واژه سور در چهارشنبه سوری بمعنی جشن و بزم است، توضیح اینکه در ایرانی باستان ابتدا آنچه را که در صبح می خورده اند sūrya نامیده اند، سپس همین واژه دچار گسترش معنایی شده و به آنچه در بزم و جشن خورده اند نیز sūrya گفته اند. مقایسه کنید با سکایی svī بمعنی فردا/صبح و sūraka بمعنی خوراک/چاشت.
برای مقایسه بیشتر بنگرید به سنسکریت خواهر زبان ایرانی باستان: svas بمعنی فردا و svas-tani بمعنی بامداد/پگاه/صبح.
چاپ این صفحه
