به قلم منوچهربرون
کارون، این رود اسطورهای، شاهرگ حیات خوزستان است؛ رودی که روزگاری صدای پاروی قایقها و آواز ماهیگیران در آن میپیچید، امروز به نالهای خاموش بدل شده است. از پل شهید هاشمی تا دل شهر، دیگر صدای زندگی شنیده نمیشود؛ کارون خسته است، آبش گلآلود، نفسش تنگ، و پیکرش زخمی از زباله، فاضلاب و بیمهری ما انسانها.
گاومیشهایی که تا نیمتنه از آب بیرون ماندهاند، خود نشانهای تلخ از کاهش آب و ضعف جریان آنند. رودی که روزی آیینهی آفتاب بود، حالا در غبار آلایندههای صنعتی، بیمارستانی و شهری، چهرهی خود را از ما پنهان کرده است. کارون، این نماد دیرینهی خوزستان، دیگر لبخند ندارد.
هر قطرهی آلودهای که در دلش میریزیم، زخمی است بر جان او و بر جان ما. فاضلابهای شهری، زبالههای بیمارستانی، پسابهای صنعتی و بیتوجهی به دبی آب، همه دست به دست هم دادهاند تا حیات در حاشیهی این رود رو به خاموشی رود.
ما به اشتباه، با کارون چون رودخانهای مصرفی برخورد کردیم، نه چون میراثی زنده و مقدس. حال آنکه کارون فقط یک جریان آب نیست؛ ریشهی تمدن است، حافظهی خوزستان است، زبان بیزبان زمین است.
اگر امروز به درمانش نشتابیم، فردا دیر است. باید مسیر فاضلابها را از رودخانه جدا کرد، صنایع آلاینده را موظف به تصفیهی پساب نمود، و با تقویت دبی آب، کیفیت حیات را به کارون بازگرداند. بازسازی حریم سبز اطراف رود و فرهنگسازی عمومی در حفظ پاکی آن، گامی است به سوی احیای سلامت این شریان حیاتی.
کارون فقط آب نیست، آینهی ماست. هرچه بر او میگذرد، بر ما میگذرد. اگر کارون را نجات دهیم، خوزستان را نجات دادهایم.
باشد که بار دیگر، بر ساحلش نسیم حیات بوزد و صدای آب، سرود زندگی شود.