به نام نامی سر
۱۴۰۴/۴/۵
بهنوش بساک کاظمی
قسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق» قسم به آن حقیقتی که در دل انسان جاریست، همان عشقی که نه راه گریز دارد و نه پناهگاهی جز خویشتن خویش. عشقی که سر به سجده برد اما به ذلت خم نمیشود. عشقی که ریشه در ایمان دارد، در غیرت، در آزادی و در دفاع از اصالت.
تاریخ ما ایرانیان، پر است از قصههایی که سرها بر نیزه رفته اما کرامت بر خاک نیفتاده. از عاشورا تا خرمشهر، از کربلا تا خوزستان، این سرزمین با خون و غیرت و ایمان زنده مانده است.
امام حسین (ع)، آن بزرگمرد آزادگی، سر خود را در راه حق داد اما در برابر ظلم، خم نکرد. سر به نیزه داد اما سر به ننگ نداد. او الگوی همیشگی همه عاشقان وطن، عدالت و آزادگی شد. قیامش، آیهای روشن برای تمام تاریخ است:«هیهات منا الذله»
و این شعار نه فقط فریاد یک کاروان، که سرود همه مردمانی شد که مرگ در راه کرامت را بر زندگی در اسارت ترجیح دادند.
جغرافیای وطن، جانِ جهانِ ماست.
وطن، مادر است، خاک است، هواست، زبان است، عشق است و ایمان. وقتی به وطن فکر میکنیم، دلهایمان به طپش میافتد، چشمهایمان نمناک میشود و سینهمان پر از غرور و داغ میشود.
در روزهای سخت، در روزهای جنگ، در روزهای تحریم و تهدید، همین عشق به وطن است که ما را زنده نگه داشته در دل هر مادر شهید، در بغض هر کودک آواره، در چشمهای هر رزمندهای که کفنپوش به میدان میرود… یک جملهی ساده و کوتاه جاریست:
«بسمه تعالی سر»
اگر امروز دشمن به دروازههای کشورمان خیره شده، اگر امروز تهدید و تحریم و تحقیر میخواهد ما را به زانو درآورد، باید باز هم به همان اصل طلایی برگردیم:
«به نام نامی سر…»
این سر، تا ابد در برابر ظلم خم نخواهد شد.
ما فرزندان همان خاکی هستیم که هزار سال پیش هم فریاد زد:«نه به ذلت!»، «نه به تسلیم!» و امروز هم فریادمان همان است. فرقی نمیکند در کدام جبهه باشیم، چه در میدان نبرد، چه پشت دوربین یک خبرنگار شجاع، چه در قلب یک مادر شهید، چه در صدای یک شاعر، چه در خون یک دانشآموز شهید…
همه ما سربازان یک عشقیم؛ عشقی به رنگ سرخ، به رنگ خاک، به رنگ غیرت. عاشورا فقط یک واقعه تاریخی نیست، یک فرهنگ است. فرهنگی که در قلب هر ایرانی جریان دارد. وقتی صهیونیست به کشورمان تجاوز میکند، وقتی دشمن به حریممان دست درازی میکند، وقتی سایهی جنگ بر سر کودکانمان میافتد، باز هم صدای همان فریاد شنیده میشود:
«لا یمکن الفرار از عشق»
فراری نیست، گریزی نیست، تسلیمی نیست…
ما نسل همانهایی هستیم که در خون خود غسل کردند اما زیر بار زور نرفتند. به حقِ تمام سرهایی که بر دار رفتند اما کرامت را به ذلت نفروختند،
به خون شهیدان، به غیرت مادران، به اشک یتیمان،
به خاکی که وطن ماست و به عشقی که گریز ندارد…
ما در این میدان، تا آخرین قطره خون، ایستادهایم.
و باز هم اگر زمانه بخواهد آزمایشمان کند، باز هم جوابمان یک جمله است:
«بسمه تعالی سر»