آموزش کاشت بذر بلوط در مدارس ایذه، تلاشی نمادین اما عمیق برای پیوند دوبارهی انسان و طبیعت است؛ تلاشی که از حیاط یک دبیرستان آغاز میشود و به قلب زاگرس میرسد. در روزگاری که جنگلها اغلب در آمارها خلاصه میشوند و بلوطها در گزارشهای خشک اداری، این برنامه کوشید «درخت» را دوباره به «داستان» تبدیل کند؛ داستانی که دانشآموزان خود راوی آن هستند.
در این طرح، بلوط تنها یک بذر نبود؛ مسئولیتی بود که در دستان نوجوانان قرار گرفت. هر گلدان کوچک، تمرینی برای صبر، مراقبت و تعهد شد. دانشآموزی که هر روز خاک را لمس میکند و جوانه را میپاید، ناخواسته میآموزد که طبیعت با دستور و شعار زنده نمیماند، بلکه با توجه و پیگیری.
کارشناسان محیط زیست در این برنامه، از نقش اکولوژیکی بلوط گفتند: از مهار فرسایش خاک، حفظ آبهای زیرزمینی و پناهدادن به گونههای جانوری. اما آنچه در لابهلای این آموزشها جریان داشت، یادآوری یک حقیقت مهمتر بود: زاگرس فقط یک پهنهی جغرافیایی نیست، حافظهی زیستی و فرهنگی مردم این سرزمین است.
بلوط در زاگرس، همزمان درخت، تاریخ و هویت است. سایهاش پناه دامدار بوده، میوهاش قوت زمستان، و تنهاش شاهد نسلها. آموزش حفاظت از بلوط، در واقع آموزش حفاظت از ریشههاست؛ ریشههایی که اگر خشک شوند، جامعه هم بیپناهتر از جنگل خواهد شد.
نقطهی قوت این برنامه، عبور از آموزش نظری به تجربهی زیسته است. دانشآموزان قرار نیست فقط درباره محیط زیست بشنوند؛ قرار است آن را زندگی کنند. مراقبت چندماهه از یک بذر، آنها را از مصرفکنندهی منفعل طبیعت به نگهبان آگاه آن تبدیل میکند. این همان تغییری است که حفاظت از زاگرس به آن نیاز دارد: تغییر نگرش، نه صرفاً افزایش قوانین.
تقدیر از دانشآموزانی که نهال سالم پرورش دهند، بیش از یک تشویق ساده است؛ تأکید بر این پیام که حفاظت از طبیعت دیده میشود، ارزش دارد و به رسمیت شناخته میشود.
برنامه آموزش کاشت بذر بلوط در مدارس ایذه، نمونهای روشن از پیوند آموزش، فرهنگ و محیط زیست است. اگر زاگرس امروز زخمی است، درمان آن از کلاسهای درس میگذرد؛ از جایی که کودک میآموزد هر نهال، آیندهای است که به او سپرده شده.
شاید همین گلدانهای کوچک، روزی جنگلی بزرگتر از آنچه از دست دادهایم، در ذهن و عمل نسل آینده بسازند.
به قلم منوچهربرون
چاپ این صفحه