چند سال پیش، در یکی از عصرهای فرهنگی اهواز، دورهمی صمیمانهای از هنرمندان و فعالان فرهنگی در سالن سازمان تبلیغات اسلامی شکل گرفت. یکی از دوستان مرا دعوت کرد و به همراه آقای قنواتی، همکار رسانهای، به جلسه رفتیم. جمعی از جوانان خلاق، هنرمندان، فعالان اجتماعی و چند چهره روحانی در آن فضا گرد آمده بودند؛ فضایی آمیخته با امید و گلایه، با دغدغه و اشتیاق.
در میان همه حاضران، چهره آرام، نجیب و دوستداشتنی مرحوم حاجآقا سید محسن شفیعی همچون چراغی مهربان میدرخشید. او نه با خطابههای پرطمطراق، که با نگاههای پذیرنده و صدای آرامش حضور خود را در دل جمع مینشاند.
وقتی زمان سخن گفتن او رسید، برخلاف بسیاری از گلایهها که پیش از او مطرح شد—از وضعیت موسیقی و هنر گرفته تا مشکلات رسانه و فرهنگ—سید محسن از دریچهای بازتر سخن گفت. با همان نجابت و وقار همیشگیاش گفت:
«اگر میخواهیم صدایمان در کشور شنیده شود، باید وحدت داشته باشیم؛ باید هویتی به نام هویت خوزستانی بسازیم.»
سخنش ساده بود، اما ریشهدار؛ پیشنهادی که از جنس دل بود نه دستور.
هنرمندان، روحانیون، فعالان فرهنگی و رسانهایها، همگی با شور و تشویق حرف او را تأیید کردند؛ گویی کلید گمشدهای ناگهان در جمع پیدا شده باشد.
اکنون که سالها از آن روز گذشته و سید محسن عزیز دیگر در میان ما نیست، پرسش مهمی ذهن را درگیر میکند:
آیا آن «هویت خوزستانی» که او آرزو میکرد، شکل گرفته است؟
خوزستان سرزمین اقوام، زبانها، نغمهها و فرهنگهای رنگارنگ است. از بختیاری تا عرب، از شوشتری تا دزفولی، از رامهرمز تا آبادان، هر گوشه این خاک گنجی از اصالت را در خود دارد. اما آنچه سید محسن گوشزد کرد چیزی فراتر از قومیت بود:
هویتی مشترک، فراتر از مرزها و تیرهها؛ هویتی که این رنگها را کنار هم مینشاند و یک تصویر واحد میسازد.
هویت خوزستانی یعنی:
ریشه داشتن در زاگرس و نفس کشیدن در کنار کارون،
ایستادگی در روزگار سخت جنگ،
عشق به خاک،
و مسئولیت مشترک نسبت به آینده.
امروز بیش از هر زمان دیگر، خوزستان نیازمند همین هویت مشترک است.
سرزمین ما از آلودگی هوا گرفته تا بحران آب، از مشکلات اقتصادی تا چالشهای فرهنگی، روزگار دشواری را پشت سر میگذارد. هیچکس بهتنهایی قادر به عبور از این مسیر نیست.
اما هویت خوزستانی—اگر بهدرستی ساخته و تقویت شود—میتواند زبان مشترک و اراده مشترک همه ما باشد.
اگرچه سید محسن شفیعی دیگر در میان ما نیست، اما سخن او همچنان زنده است؛
چرا که او نه از اختلاف که از وحدت سخن میگفت،
نه از مرزکشیها بلکه از ریشه مشترک،
نه از جدایی بلکه از پیوندی به نام خوزستان.
شاید امروز بهترین زمان برای تحقق همان خواسته قدیمی باشد؛
تا خوزستان نه با تفرقه که با یک هویت واحد فرهنگی، اجتماعی و تاریخی،
جایگاهی شایسته در ایران پیدا کند.
هویت خوزستانی، میراث سید محسن و آیندهای که باید با هم بسازیم.
به قلم منوچهربرون
چاپ این صفحه