تاریخ: 1404-08-12 - 6:36 ب.ظ

بهمن علاءالدین؛ صدای جاودان زاگرس

در تاریخ موسیقی ایران، برخی صداها تنها آوا نیستند؛ روح یک قوم‌اند، پژواک یک تاریخ، و انعکاس هزار سال مهر و رنج و آزادگی. بهمن علاءالدین –که مردم او را با نام هنری مسعود بختیاری می‌شناسند– یکی از همین صداهاست. صدایی برخاسته از دامنه‌های زاگرس، از میان مه و بلوط و کوچ، که هنوز در […]

در تاریخ موسیقی ایران، برخی صداها تنها آوا نیستند؛ روح یک قوم‌اند، پژواک یک تاریخ، و انعکاس هزار سال مهر و رنج و آزادگی. بهمن علاءالدین –که مردم او را با نام هنری مسعود بختیاری می‌شناسند– یکی از همین صداهاست. صدایی برخاسته از دامنه‌های زاگرس، از میان مه و بلوط و کوچ، که هنوز در جان و جانان بختیاری‌ها می‌پیچد.

علاءالدین فرزند خاکی بود که صخره‌هایش هم ریشه در موسیقی داشتند. در مسجدسلیمان زاده شد و در لالی و انبل بالید؛ جایی که طبیعت، نخستین آموزگار موسیقی او بود. صدای باد در کوه، شرشر چشمه، بع‌بع گوسفندان و نوای کرنا، نخستین دستگاه‌های موسیقی او را شکل دادند.

او در روزگاری آواز خواند که موسیقی بومی در معرض فراموشی بود. اما او، با دقت و وسواسِ یک پژوهشگر، نغمه‌های کهن را از دل خاک برکشید، گرد غربت از چهره‌شان زدود و به آنها جان دوباره بخشید. در «مال‌کَنون»، «هی‌جار» و «آستاره»، نه فقط نغمه‌ای تازه، بلکه نوعی بازآفرینی فرهنگی شکل گرفت. او موسیقی را از مجلس عزا و عروسی به آلبوم و سالن آورد، بی‌آنکه از اصالتش بکاهد.

در ترانه‌هایش، طبیعت همیشه زنده است. واژه‌ها در شعر او بوی خاک و باران می‌دهند. “اَوْر” و “کُهْ” و “بارون” در زبان او تنها عناصر طبیعت نیستند، بلکه ارواح زاگرس‌اند که در قالب واژه‌ها حلول کرده‌اند. علاءالدین با طبیعت یکی بود؛ چنان که صدایش، ادامه‌ی صدای باد در تنگ منگشت بود.

اما آن‌چه او را فراتر از یک خواننده بومی می‌برد، درک عمیقش از شعر بود. تسلطش بر ادبیات فارسی و لری بختیاری سبب شد شعر و موسیقی در آثارش به وحدتی طبیعی برسند؛ به‌گونه‌ای که مرز میان کلام و نغمه از میان می‌رفت. او شعر را نمی‌خواند، بلکه می‌زیست.

در جهان پرهیاهوی امروز، صدای او همچون یادگاری از راستی و سادگی مانده است؛ یادآور مردمانی که «خاک را عشق می‌ورزند و از کوه شرم دارند». بهمن علاءالدین تنها هنرمند نبود، سفیر فرهنگی یک قوم بود. او نه در کنسرت‌های پرزرق‌وبرق، بلکه در دل مردمش جاودانه شد؛ در دل چوپانی که در سپیده‌دم، نغمه‌اش را با باد زمزمه می‌کند.

مسعود بختیاری رفت، اما صدایش نرفت. هنوز در هر کوچ ایل، در هر غروب کوه، و در هر دلتنگی مردمان زاگرس، زمزمه‌ای از او به گوش می‌رسد —
زمزمه‌ای از عشق، خاک، و جاودانگی.

منوچهربرون

نویسنده: مهری حاجی‌پور
لینک کوتاه: https://payeshesanat.ir/?p=22326

تمام حقوق محفوظ است.