به قلم منوچهربرون
در دل خاک خوزستان، جایی میان نفس داغ کویر و خنکای رودهای فراموششده، تالابی هست که زمانی «جانِ زمین» بود؛ هورالعظیم. روزگاری پرندگان بر آسمانش بال میگشودند، گاومیشها در آبهای زلالش آرام میچریدند و ماهیگیران از دلش رزق پاک بیرون میکشیدند. اما امروز، آن آینهی زلال طبیعت، در هالهای از دود و آتش فرو رفته است. صدای سوختن نیها و بوتهها، صدای خاموشی حیات است.
سالهاست وعدههای رنگارنگ برای نجات هور شنیده میشود: از «رهاسازی آب» تا «پاشیدن آب با هواپیما» و «تجهیزات مدرن مهار آتش». اما هیچکدام به ریشهی ماجرا نرسیدهاند. حقیقت ساده است؛ هور تشنه است.
تالابی که ریشهاش در آب است، با قطرهچینیهای تبلیغاتی و تصمیمهای مقطعی زنده نمیماند. هورالعظیم، قربانی سیاستهای ناپایدار آبی و بیتوجهی به حقآبهی طبیعت است. آبی که باید در رگهای زمین جریان داشته باشد، در مسیرهای صنعتی و سدهای بالادست محبوس شده است.
هر بار که آتش در نیزارهای هور زبانه میکشد، شعلهها فقط گیاه و خاک را نمیسوزانند؛ اعتماد مردم را هم میسوزانند. مردمی که هر صبح با بوی دود از خواب برمیخیزند، دیگر باورشان نمیشود که وعدهای رنگ عمل ببیند. آنان منتظر نیستند که مسئولان در جلسات رسمی از «تلاشها» بگویند؛ آنان هوای پاک میخواهند، نه تکرار خبرهای سوخته.
هورالعظیم فقط یک تالاب نیست؛ میراثی هزارساله است از همزیستی انسان و طبیعت. اگر امروز خاموش شود، فردا زاگرس و کارون نیز دچار همین سرنوشت خواهند شد. خشکی هور، خشکی فرهنگ است. چرا که بختیاری و عرب و لر و دزفولی و شادگانی، در سایهی این تالابها زیستهاند و هویتشان با آب و نیزار پیوند خورده است.
اکنون زمان آن رسیده است که نگاهها از وعده به واقعیت بازگردد. مدیریت منابع آب باید با نگاهی علمی، زیستمحیطی و ملی تنظیم شود.
هورالعظیم، تنها با آب زنده میشود؛ نه با نشستهای خبری، نه با تیترهای پرطمطراق و نه با پاشیدن چند بشکه آب از آسمان.
هر قطرهای که امروز از حقآبهی هور دریغ میشود، فردا به شکل دودی بر گلوی مردم بازمیگردد.
نجات هورالعظیم، نجات خوزستان است؛ نجات نفس زمین است.
باید باور کنیم که اگر تالاب بمیرد، ما نیز نفس آخر را خواهیم کشید.