به قلم بهنوش بساک کاظمی
۴/۷/۱۴۰۴
چندی است که در مدارس کشور، بهویژه به مناسبتهای ملی یا هفته گردشگری، زنگی با عنوان زنگ گردشگری به صدا درمی آید. زنگی که همانند زنگ ورزش یا زنگ کتابخوانی، قرار است تلنگری باشد به ذهن دانش آموزان و معلمان تا در کنار آموزش رسمی، به ظرفیت های فرهنگی، تاریخی و طبیعی کشور هم توجه کنند.
این حرکت خلاقانه بی شک ابتکاری ارزشمند است. کودکان و نوجوانان با شنیدن این زنگ، نه تنها کنجکاو میشوند که گردشگری چیست، بلکه به صورت نمادین یاد میگیرند که گردشگری بخشی از هویت و سبک زندگی آنان است. همانطور که زنگ ورزش به ما یادآوری میکند که تحرک و سلامتی مهم است، زنگ گردشگری هم پیامی در خود دارد: فراموش نکنیم که ایران سرزمینی پر از زیبایی ها و میراث فرهنگی است که دیدنش بخشی از آموزش و رشد ماست.
اما پرسش اصلی اینجاست:
آیا گردشگری برای کودکان فقط همین زنگ نمادین است؟
تلنگر خوبی است، اما کافی نیست هیچکس نمیتواند ارزش این حرکت نمادین را انکار کند. تلنگری کوچک میتواند آغازگر حرکتی بزرگ باشد. وقتی یک دانش آموز ده ساله برای نخستین بار بشنود که امروز زنگ گردشگری به صدا درآمده، شاید همان روز به پدر و مادرش بگوید: کاش ما هم به موزه یا پارک ملی برویم. همین گفت وگوی ساده میتواند نخستین جرقه برای ایجاد خاطرهای ماندگار در ذهن او باشد.
اما اگر زنگ گردشگری تنها به یک مراسم چند دقیقه ای در حیاط مدرسه محدود شود، بدون آنکه فرصتی واقعی برای تجربه گردشگری در اختیار کودکان قرار گیرد، این ابتکار به تدریج از معنا تهی خواهد شد. درست مثل زنگ ورزش که اگر تنها به تکرار حرکات ساده بدون امکانات و فضای کافی خلاصه شود، هیچ اثر ماندگاری بر سلامت کودکان نخواهد داشت.
برای آنکه زنگ گردشگری به یک برنامه مؤثر آموزشی تبدیل شود، نیازمند زیرساخت هایی هستیم که متأسفانه در بسیاری از نقاط کشور وجود ندارد یا به شدت ضعیف است. به چند نمونه توجه کنید:
-امکانات ایاب و ذهاب ایمن برای سفرهای دانش آموزی
بسیاری از مدارس به دلیل نبود اتوبوس های استاندارد یا نگرانی خانواده ها از حوادث، سفرهای کوتاه درون شهری یا برون شهری برای دانش آموزان برگزار نمیکنند. زنگ گردشگری بدون فراهم شدن این امکان، عملاً به شعاری زیبا تبدیل میشود.
-مراکز گردشگری کودک محور
کودکان با موزه هایی خشک و بدون روایت های متناسب با سن شان ارتباط نمیگیرند. ما نیازمند موزه های تعاملی، باغ های علمی، پارک های موضوعی و مراکز تفریحی آموزشی هستیم که گردشگری را برای کودک به تجربه ای شیرین تبدیل کند.
-آموزش معلمان و مربیان گردشگری کودک
گردشگری برای دانش آموزان فقط یک سفر نیست، یک فرآیند یادگیری است. اگر معلم نداند چگونه یک موزه یا یک اثر تاریخی را برای کودک روایت کند، تجربه گردشگری برای او کسل کننده خواهد بود. بنابراین تربیت مربیان گردشگری کودک یک ضرورت است.
-امکان دسترسی خانواده ها
بسیاری از خانوادهها به دلیل هزینه های بالا یا نبود برنامه های ارزان قیمت گردشگری، از تجربه سفر با فرزندان خود محروم میشوند. زنگ گردشگری باید به برنامه هایی متصل شود که امکان سفرهای کوتاه، کم هزینه و ایمن را برای دانش آموزان و خانواده ها فراهم کند.
برای آنکه این حرکت نمادین به یک جریان واقعی در مدارس کشور تبدیل شود، چند پیشنهاد قابل اجرا مطرح میشود:
برگزاری تورهای یک روزه مدرسه ای به نزدیکترین مکان های فرهنگی، تاریخی یا طبیعی. مثلاً دیدار از یک پارک جنگلی، موزه یا کارگاه صنایع دستی محلی.
ایجاد بسته های گردشگری کودک توسط شهرداری ها و ادارات میراث فرهنگی، با هزینه های بسیار اندک و با حمایت های دولتی.
قصه گویی گردشگری در کلاس درس. معلمان میتوانند هر هفته چند دقیقه را به قصه ها و افسانه های محلی اختصاص دهند. این قصه ها کودک را به سرزمین خودش پیوند میدهد.
بازی و نمایش به جای سخنرانی. زنگ گردشگری باید با نمایش های خلاق، بازیهای گروهی و نقاشی همراه باشد تا کودک بتواند تجربه گردشگری را لمس کند.
ارتباط میان مدارس و مراکز گردشگری. موزه ها و مراکز تفریحی باید با مدارس قراردادهای همکاری ببندند و برنامه های ویژه برای کودکان طراحی کنند.
در بسیاری از کشورها، گردشگری کودک بخشی جدی از نظام آموزشی است. دانش آموزان در طول سال تحصیلی بارها به سفرهای علمی، فرهنگی و تفریحی برده میشوند و بخشی از نمرات آن ها به گزارش سفرها و مشاهداتشان اختصاص دارد. این الگو نشان میدهد که زنگ گردشگری تنها وقتی معنا دارد که با برنامه های واقعی و مداوم همراه باشد.
زنگ گردشگری در مدارس یک ابتکار زیبا و امیدبخش است. مثل تلنگری که ذهن دانش آموز را بیدار میکند و به او میگوید: دنیا فراتر از دیوارهای مدرسه است. اما این زنگ اگر پشتوانه ای نداشته باشد، اگر به سفر، بازی، قصه و تجربه منجر نشود، تنها یک صدای گذرا خواهد بود.
کودکان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند تجربه های واقعی اند. آنها در جهانی پر ازتصویر و فضای مجازی زندگی میکنند و تنها گردشگری است که میتواند این تصاویر را به لمس، بو و صدا تبدیل کند. اگر میخواهیم نسل آینده ما هم سرزمینش را بشناسد و هم به آن عشق بورزد، باید زنگ گردشگری را از نماد به واقعیت تبدیل کنیم.
زنگی که به صدا درآمده، تلنگری است خوب و خلاقانه، اما حالا وقت آن است که این تلنگر را با زیرساخت ها، برنامه ها و همراهی خانواد هها و معلمان به یک جریان پایدار بدل کنیم. تنها در این صورت است که گردشگری برای کودکان، نه یک شعار، بلکه بخشی از زندگی و آموزش آن ها خواهد شد.
