اروندکنار،( قصبه) در نقطهی صفر مرزی ایران، روزگاری با چهار گمرک فعال، جمعیتی بالغ بر ۸۵ هزار نفر و نخلستانهایی سرسبز در کنار اروندرود با آبی شیرین و گوارا، نمونهای درخشان از آبادانی جنوب بود.
از کاشت گل و برداشت حنا تا تأمین مرکبات، سبزیها و انواع صیفیجات، این منطقه سهمی بزرگ در اقتصاد کشور داشت. محصولاتش، از جمله گل و گلاب، حنا و خرما، از حاشیهی خلیج فارس تا هند و زنگبار صادر میشد.
اروندکنار در کنار شیلات پررونق خود، بزرگترین سردخانهی منطقه و مرکز بستهبندی آبزیان را داشت. دامداری گستردهاش حتی گوشت آبادان را تأمین میکرد. بازارهای سعدونی، قصر و معاتیج پذیرای مسافران و خریدارانی از سراسر کشور بودند. صنعت ساخت شناورهای چوبی صیادی و تجاری در اوج بود، مدارس و حوزهی علمیهی مستقل رونق داشتند و تیمهای ورزشی آن با باشگاههای مطرح آبادان رقابت میکردند. جمعیت در حال رشد بود و اقتصاد شکوفا، مرزنشینان را به آیندهای روشن امیدوار میکرد.
به قلم مهری حاجی پور
آغازی به نام جنگ
با شروع جنگ تحمیلی، این بهشت جنوبی در خط مقدم دفاع مقدس قرار گرفت. مردم اروندکنار خودجوش به ساحل رفتند، بسیج مردمی تشکیل دادند و نهر به نهر مرزبانی کردند. خانهها سنگر شد و نخلستانها کمینگاه دفاع مقدس. آنان با کمترین امکانات، سپر انسانی مرز شدند و همچون نیاکانشان تاریخ مقاومت را رقم زدند.
اما تقدیر مهاجرت اجباری را بر آنان تحمیل کرد. مردم اروندکنار، با چشمانی اشکآلود، خانه و کاشانه را ترک کردند و به عنوان «جنگزده» در سراسر کشور پراکنده شدند. مردمی که زمانی میزبان هزاران کارگر فصلی بودند، اینک خود جویای کار شدند و زندگی در غربت و بیخبری از عزیزان را تجربه کردند.
بازگشت به شهر و تلخی واقعیت
با پایان جنگ، بسیاری به امید بازسازی به زادگاه خود بازگشتند، اما اروندکنار دیگر همان شهر پیش از جنگ نبود. نیزارها شهر را در حصار گرفته بود، انهار بسته شده و گنداب ریشهی نخلها را سست کرده بود. خاکریز سراسری میان شهر و اروندرود کشیده شده بود و هنوز هم مردم حق عبور آزادنه از خاکریز را ندارند
آب لولهکشی شیرین وجود نداشت، برق ضعیف بود و حیوانات وحشی در شهر جولان میدادند. مردم مانده بودند و زخمهای روحی و جسمیشان. بسیاری طاقت نیاوردند و دوباره مهاجرت کردند، اما عدهای ماندند و به جنگی تازه با ویرانی و طبیعت وحشی برخاستند.
ضربه آخر بر کشاورزی
مردم با سختی اجازهی بازگشایی انهار را گرفتند و دوباره آب را به نخلستانها بازگرداندند، اما حمایتها ناچیز بود. محصولات با قیمتهای بسیار پایین خریداری میشد و هزینهی تولید از درآمد پیشی میگرفت. در نهایت، آب اروندرود شور شد؛ نخلها یکی پس از دیگری ایستاده مردند، کشاورزها امیدشان را از دست دادند و مهاجرت معکوس آغاز شد.
ضرورت نگاه ویژه مسئولان
امروز، مرزنشینان اروندکنار ــ مردمی که در خط مقدم دفاع مقدس بودهاند ــ همچنان با مشکلات معیشتی، بیکاری، کمبود امکانات بهداشتی، آموزشی و تفریحی دستوپنجه نرم میکنند. نه تقدیری شایسته از آنان شده و نه امتیاز ویژهای برایشان دیده شده است.
در حالی که نخلهای ایستاده مردند و بسیاری از خانوادهها کوچ کردند، هنوز گروهی از مردم مقاوم، محکم بر سر مرز ماندهاند و از کیان ملی پاسداری میکنند. اکنون زمان آن است که مسئولان با نگاه ویژه، برنامههای واقعی و پایدار برای احیای اقتصاد و کشاورزی اروندکنار و تأمین زیرساختهای حیاتی این منطقه اتخاذ نمایند؛ تا مرزبانان وطن در عزت زندگی کنند و خاطرهی دفاع مقدس تنها به تاریخ نپیوندد.
چاپ این صفحه