به نام خالقِ بی همتا
#پدران و دختران#
_ نیک می دانیم که فرزندِ آدمی بهترین و بزرگ ترین هدیه ی پرودگار بی همتا به انسان ها می باشد.
برای یک پدر و مادر موفق، دارا بودنِ فرزندی صالح و سربه راه، بزرگترین هدیه و تاج پادشاهی بر سَرِ آنان می باشد. و برآیندِ زندگی هر زوج و خانواده ی موفقی، پرورشِ فرزندانِ نیک، مودب، باکمالات،صالح، سر به راه و درس خوان می باشد. که نشان دهنده و مشخصه ی تربیت دقیق و اصولی از سوی والدین می باشد.
در علوم تربیتی ؛ تربیت و پرورش فرزندان را ده قِسم برشمرده اند.که نه قِسمِ آن بر عهده ی مادران و یک قِسمِ آن بر عهده ی پدران می باشد. اما نکته در اینجاست که این یک قِسم که سهمِ پدران است.بسیار بسیار پرنگ و حیاتی می باشد. که در سرتاسرِ زندگی فرزندان، تاثیر بس شگرف و انکارناپذیر دارد.خصوصاً جهت تربیتِ فرزندان دختر، این سهم و قِسم بسیار بیشتر، نمود پیدا می کند.
زیرا که بیشترِ دختران، گرایشِ بیشتری به سوی پدران دارند.که درجای خود نیازمند بررسی کاملی دارد که در این مقال، نمی گنجد.یکی از علل مهم آن، دیدگاه دختران است که به پدرشان به عنوان پشتوانه و سدی محکم و نفوذناپذیر می نگرند.و تمامِ طول زندگی، پدر را پشت و پناهِ بی چون و چرای خویش و همچنین به عنوان اسطوره ایی که بی مانند است، نگاه می کنند.که در بدترین شرایط زندگی، بدون بی منت و بی ادعا در کنارشان ایستاده و تمام قد، از آنان دفاع می نماید.
_لذا در این میان؛ تربیت و پرورشی که توسط پدران، برای دختران ، در نظر گرفته می شود.
بسیار حائز اهمیت می باشد.
پدر به دخترش می آموزد.که هیچ آغوشی گرم تر و امن تر از آغوشِ گرمِ پدر ، وجود ندارد.
_ من به دخترم می آموزم که والاترین عشق؛ عشق به پروردگارِ یکتا می باشد.و پس از آن، عشق به پدر، مادر و خانواده، برترین و پاک ترین عشق دنیا خواهد بود.
_ یک پدرِ خوب و بادرایت، به دخترش میآموزد؛ که هرگز خودش را دستِ کم نگیرید.و هیچ گاه غرور خودش را از دست ندهد.زیرا که برترین عنصرِ وجودی یک دختر، عنصرِ تکبر و غرور است. یک دختر باید بداند. و باید بدین نتیجه برسد که هیچ مردی به جز پدرش، اسطوره ی زندگیش نخواهد بود.و به تمامی مردها و پسرها از بالا نگاه کند.قدرت و توانایی های خودش را دستِ کم نگیرد.
_ در عصرِ حاضر، زنان و دختران، همپا و دوشادوشِ مردان، ( در مواقعی برتر از مردان) کار می کنند.و به موفقیت های علمی، تحصیلی و شغلی دست می یابند. و همواره به دختران یادآور می گردم ؛ دنیای آینده،
متعلق به دختران امروز می باشد.
_ یک پدرِ خوب؛ به دخترش می آموزد؛ که تنها راه حلِ خوشبختی یک دختر، ازدواج نیست. بلکه موفقیت در تحصیلات عالیه و پیشرفت در زمینه های علمی، فرهنگی و شغلی می باشد. واقیعت هم همین است.اگر دختری بتواند در زمینه ی تحصیلات عالیه و پیشرفت های شغلی خودش را قوی نماید.بهتر از آن است که به ازدواجی ناموفق تَن دهد.که آینده ی روشنی برای آن متصور نیست!!!
و عمرِ عزیزِ خودش را در پای فردی که هیچ ارزشی ندارد. تلف نماید.!!!
_ البته؛ ازدواجِ موفق و اصولی با فردی که لیاقتِ یک دخترِ تحصیل کرده و خانواده دار را داشته باشد.منعی ندارد.ولی ازدواجِ دختر باید از روی درایت و روشن ضمیری باشد. و با چشمانِ باز و نکته سنجی، صورت گیرید.
_ من به عنوان یک پدر ، هرگز دخترم را از هراسِ قضاوتهای دیگران، تغییر نخواهم داد.
_ هرگز دخترم را قربانیِ حرفهای بی پایه و اساسِ مردمِ حسود، نخواهم کرد.
_ هرگز نخواهم گفت: این گونه نباش، تا دنیا و آدمها، از تو راضی باشند.
نخواهم گفت: رنگهای دلبرانه نپوش، عطرهای دلبرانه نزن، کارهای دلبرانه نکن.این خاصیتِ دختران است که باید به وضعیت و زیبایی خویش؛ رسیدگی نمایند. نه برای دیدهشدن شدن، بلکه برای ایجادِ روحیه ی سَرزندگی و طراوت خودشان، که هر روز صبح که در آئینه نگاه می کنند. از انعکاس زیبا رویی خودشان، لذت ببرند. و برای شروعِ یک روزِ خوب و پُرنشاط، مُهیا گردند.
_ من دخترم را آنقدر،قوی تربیت خواهمکرد ؛ که هیچکَسی، جسارتِ دست درازی به حریمش را نداشتهباشد.
_ من دخترم را آنقدر جَسور، بار خواهم آورد. که برای آرزوهایش در انتظار تشویق نباشد. و برای رسیدن به آرزوها و آرمان هایش، تا پای جان، بِجَنگد. و تلاش نماید.
_ من دخترم را از محبت و عشق سیراب خواهم کرد. تا هر بی سر و پایی، توانِ سَرک کشیدن به قلب و ذهنِ ارزشمند او را نداشتهباشد.
_ من دخترم را هر روز و هرشب، در آغوشِ گرم و پدرانه ی خویش، می فشارم.تا برای همیشه بداند و درک نماید.که گرم ترین و امن ترین آغوشِ دنیا، آغوشِ پدر است.
_ به دخترم خواهم گفت: که دوست داشتن، شرطی نیست، که عشق، شرطی نیست، که هرجور و در هر شرایطی که باشد. دوستش دارم، که تا پای جان، مراقبش هستم. و هوایش را دارم. خواهم گفت: که آدم هرچقدر هم که حواسش باشد. بازهم گاهی اشتباه میکند.خواهم گفت: او همیشه عزیزترینِ من است. و هر اشتباهی هم که از او سَر بزند.بازهم تمام قد، در کنارش خواهم ایستاد.
و به او اطمینان خواهم داد که با هم درستش خواهیم کرد.
من به دخترم ؛خواهم گفت: اشکالی ندارد، گاهی هم مغرور باشد. و مهربانیاش را از آدمها دریغ کند. که مهربان بودن، خوب است، اما تا جایی که به هویت و ارزشمندیاش آسیب نزند.
_ من نسخهی عمومیِ هیچ جامعه، دانشمند، جامعه شناس، روانشناس و فیلسوفی را برای تربیت، پرورش و آموزشِ دخترم، نخواهم پیچید. اجازه خواهم داد. خودش باشد. خودش تصمیم بگیرد. و خودش رفتارهای خودش را قضاوت یا اصلاح کند.تا بتواند با اراده ی آهنینِ خودش، بدون ترس و اضطراب، زیر نگاهِ امن و امیدبخشِ من، شیطنت کند. و از حال و هوای شیرینِ دخترانگیاش لذت ببرد.
_ من باور دارم که کنترل کردنهای بیش از حد، نتایج معکوس میدهد. امر و نهی بی جا و مکرر، قدرتِ اراده و تصمیم گیری را از دخترم سلب می نماید. بدون شک، سرزنش و شماطتِ بی اندازه و بی دلیل، اعتماد و خودباوری را در وجودِ نازنینِ دخترم، نابود می سازد.
_ من باور دارم که عقابها را؛
رهایی ، خودباوری و بلندپروازی ؛ جسور کرده است. باید قدرتِ رهایی و آزاداندیشی را در وجودِ دخترانمان پرورش دهیم.
و آزادی عمل را از آنان سَلب ننماییم.
_ در پایان؛من باور دارم که قناریها از شدت در قفس ماندن است که از پرواز میترسند.
پس به دخترانمان؛ آزادگی،بلندپروازی، اعتماد به نفس، قدرت ایمان به ذات پرودگار یکتا و انسانیت را آموزش دهیم.زیرا که بالاترین درجه ی آدمیت، انسانیت است.
✍️ برشی از کتاب پدران و دختران؛ تالیف ؛✍️
ابراهیم مکوندی
