به قلم:دکتر محمود دهقانی
چند سال پیش، پس از آن که با گروهی از دوستداران دانشنامه ” ایرانیکا ” توانستیم از دکتر “خاویر آلبارز- مون” استاد باستان شناس دانشگاه سیدنی، برای سخنرانی در سالن دانشگاه دعوت کنیم، در باره تاریخ ایلام که رشته تخصصی ایشان بود، سخنرانی ارزشمندی با نمایش اسلاید و فیلم برگزار نمود. دکتر “آلوارز – مون” چند بار به ایران سفر کرده و مدتی را در خوزستان، ایذه و ممسنی برای پژوهش به سر برده است. پس از سخنرانی بر سر میز شام به من که راهی ایران بودم توصیه اش این شد تا از آثار باستانی خوزستان به ویژه معماری منحصربفرد زیگورات چغازنبیل که رشته تخصصی او در باستانشناسی است بازدید کنم. تاکید و سخنرانی ایشان من را بیشتر به وسوسه انداخت و در تیرماه گرم تابستان، در هوای تبدار و شرجی به اهواز رسیدم. مشکل بزرگی که من در هنگام سفر به ایران شاهد آن بودهام، گرما و سرما نیست بلکه، نبود نظم و تاخیرهای حوصله سوز در امور هوایی و زمینی است و بر این باورم که تا این مهم به سرانجام نرسد امور گردشگری در ایران پایش لنگ است و ره به جایی نخواهد برد.
اهواز مرکز استان خوزستان با وجود رود کارون که از دل شهر میگذرد یکی از زیباترین شهرهای جنوبی ایران است که زیبایی خود را وامدار طبیعت بکر بوده و این ربطی به دانش دولتها و مسئولان شهری در گذشته و حال نداشته و ندارد. مسئولان امور به دلیل نداشتن آگاهی در امور شهر سازی، به ویژه در عصر الکترونیک از این واقعیت غافلاند که با هجوم روستاییان به اهواز و نداشتن برنامههای سنجیده و حساب شده در امور شهرسازی چهره این شهر عبوس و غمزده و رنج آور شده است.
چه در گذشته و چه در روزگار کنونی هر مسافری غروبهای دل انگیز اهواز، به ویژه در حاشیه رود کارون را به خاطر میآورد. اگر دولت آستین بالا زده و دستی بر سر و روی این شهر بکشد، اهواز با گذر کارون از دل دم کرده خود، از نظر زیبایی می تواند خواهر خون گرم اصفهان و زاینده رود بشود.
از سوی دیگر یکی از مشکلات بزرگی که نه تنها اهواز، بلکه همه شهرهای ایران در حال حاضر با آن دست به گریبانند تقلیدهای چشم و گوش بسته معماران و شهر سازان است. این موضوع بیشتر از هر چیز در امور ساختمانسازی به چشم میخورد. در امور پل سازی نیز در شهری چون اهواز با وجود کارون و گستردگی بدون ملاحظه شهر و نیاز به پلهای نو، این تقلیدها دیده میشوند.
باید به یاد داشت که سه رود کرخه، کارون و دز به جلگه خوزستان سرازیر هستند. از این رو این استان نیاز به پلهای بیشتری دارد. پلهای نوساز در اهواز بیشتر تقلیدی چشم و گوش بسته از پل های شهرهای برخی از کشورهاست و نشانه این که معماران و شهرسازان خودی از وضعیت منطقهای و جغرافیایی غافلاند.
از شمایل ناتمام یکی از پلها که ساختمان آن سرانجام در اهواز به پایان رسید و هم اکنون از آن بهره برداری می شود، چنین پیدا بود که تقلیدی از پلی در سیدنی استرالیاست که “انزاک بریج” نامیده میشود. ولی واقعیت این است که با در نظر گرفتن آب و هوا از نظر مقاومت مطمئنا پل اهواز به پای ” انزاک بریج ” نخواهد رسید.
چمبره شاهراههای اطلاعاتی الکترونیکی و ماهوارهها در عصر کنونی، جهان را شبیه به یک دهکده کرده است. مسئولان شهر سازی و شهرداران ما، نا آشنا به امور شهر سازی مثل کبک سر در برف فرو بردهاند. بی خیال از آن که شاهکارهای آن ها بر سر بازار جهان در حال نمایش است و دیده میشود.
از سوی دیگر در خرمشهر، یکی از شهرهای این استان، نیز ساختمانی دیدم که به تقلید از “اوپرا هاوس” سیدنی با نمای بسیار زشت و خندهآور ساخته شده بود و لابد شهردار وقت، آن را یکی از عجایب هفتگانه خرمشهر به ثبت رسانده تا از دولت مربوطه خود در پایتخت تشویق نامه اختلاس بگیرد!
اشتباه های مسئولان در مورد شهرسازی و بازسازی شهرها در خوزستان به ویژه پس از پایان جنگ عراق با ایران، نابخشودنی است، چرا که پس از ویرانی خرمشهر نظارت محکم و علمی بر نوسازی شهرهای جنگ زده استان خوزستان صورت نپذیرفت. خرمشهر و آبادان تا مدتی پس از جنگ از سکنه خالی بودند، با این وجود پیش از آن که شهروندان به شهر ویران شده خود برگردند، دولتها یکی پس از دیگری می توانستند با کمک شهرسازان برجسته آبادان ویران را دوباره با روش نو، آباد کنند. اما این کار را نکردند و با سپردن مسئولیت بازسازی سیستم فاضلاب به نور چشمیهای ناشی و بیخبر از امور شهرسازی حدود سه بار عدهای آمدند و بودجه گرفتند و فرار کردند و فاضلاب شهر آبادان تا همین امروز هم دچار اشکال فنی و تخصصی است.
اگر در همان روزگار شهردار و شهرسازانی دلسوز و کارآمد بر سر کار گمارده بودند، شهر خرمشهر در نزدیکی آبادان را نیز یکی از زیباترین شهرها نه تنها در استان خوزستان و سراسر ایران، بلکه زیباترین شهر غرب آسیا در جهان میکردند.
خرمشهر با وجود طبیعت بکر خود، شایستگی زیبارویی داشته و دارد. ولی صد حیف که پس از خونینشهر شدن و تلاش خستگی ناپذیر فرزندان این خاک و زدودن رخت ماتم از اندام این عروس ماتم نشسته در آتش جنگ ابلهانه صدام، مسئولان ناشی نتوانستند روح و روان شهر را خرم کنند.
با این که سال ها جنگ پایان یافته اما هنوز چهره این شهر عبوس است. علم و تجربه ثابت کرده که شهرهای عبوس کودکان و شهروندانی غمزده و روان پریش به بار خواهد آورد. استان خوزستان که به مدت یک سده بر روی طلای سیاه نشسته است، حال و روزش نباید این چنین باشد.
خوزستان از استانهای پرآوازه جنوب کشور، با پلهای کارون همراه با آثار باستانی هفت تپه و چغازنبیل، کاخ آپادانا و دژ تپه اگروپل و آثارهای منحصر به فرد در شهرهای شوشتر و دزفول، دارای جاذبههای گردشگری است. حال که دریای نفت رو به خشکیدن است و درآمد آن نتوانست به داد این استان برسد، حداقل بگذاریم صنعت گردشگری در آن رونق بگیرد. چرا که خوزستان در تاریخ و فرهنگ ایران نیز نامی برجسته دارد. نه تنها آرامگاه دانیال نبی در شوش، بلکه آثار به جا مانده از ایلامیها، هخامنشیها و سنگ نبشتهها و آثار حیرتانگیز این استان همگی بازتاب دهنده فرهنگ و تاریخ ایران در آیینه جهان نمای نخستین فرهنگ تمدن بشری “میان رودان” (بین النهرین) است. ولی قبای ژنده روزگار، را باید به کجای این شب تیره آویخت که آثار باستانی خوزستان نیز همچون همه استانهای کشور از نگهداری و مرمت دلسوزانه و علمی برخوردار نبوده و متاسفانه پس از انقلاب مورد هجوم سوداگران تاراج دهنده یادگارهای تاریخی کشور بوده است.
سستی در نگهداری از آثار باستانی بسیار حساب شده است و مسئولان در برابر نابودکنندگان آثار باستانی این خاک، چشم پوشی میکنند. این واقعیت تلخ باعث شده تا دست سوداگران و دشمنان فرهنگ را برای هر تاراجی باز بگذارند. از نداشتن دوربینهای مدار بسته و دیوارهای سیمی اطراف آثار باستانی گرفته تا زنگ زدگی تابلوهایی که سازمان میراث فرهنگی در سالهای نخست انقلاب نصب کرده و هم اکنون نوشته تابلوها پاک شدهاند و خوانا نیستند، گرفته تا ساعات کم اجازه ورود به بازدیدکنندگان که آنقدر ضعیف و اسفبار است که روح و روان بازدیدکننده این آثار در غمی جانکاه فرو میرود.
در کنار کیوسک نگهبانی در هوای دم کرده و پر شرجی دستگاه آب سردکن برای بازدید کنندگان نصب نیست. سطل آشغال آبرومندانه ای برای پلاستیک شکلات و “پفک” کودکان وجود ندارد و با وزش باد، پلاستیکهای ویلان بر فراز آثار باستانی به پرواز در میآیند. فروشگاه کوچک آبرومندانه ای در نزدیکی در ورودی نیست تا با عرضه محصولات فرهنگی از جمله عکس و سیدی، چکیدهای از تاریخ آثار باستانی برای بیننده مشتاق نمایش داده شود و بازدیدکننده را با بروشور آگاهی بدهند تا بداند پا به کجا گذاشته و از گذشته سرزمین خود آگاهی بیشتری داشته باشد.
نصب یک آب سرد کن و عرضه محصولات فرهنگی در ورودی چغازنبیل بسیار ضروری است چرا که پرستش گاه چغازنبیل یکی از آثار مهم باستانی است که در چهل و پنج کیلومتری شوش، دور از شهر و بازار قرار دارد. این اثر معماری که خود نادرترین شناسنامه معماری جهان است آیینه تاریخ معماری و تمدن چند هزار ساله است. پرستش گاه چغازنبیل در قلب شهر “دارنتاش” به دستور “اونتاش گال” پادشاه روزگار ایلام میانه در بین سالهای ۱۲۷۵ تا ۱۲۴۰ پیش از میلاد مسیح ساخته شده و در پیش از اسلام یک جایگاه نیایش نیاکان ما بوده که نه تنها در روزگار آشور بنی پال از نینوا سپاهیان او آن را مورد هجوم قرار دادند و ویران شد، بلکه در تیررس موشکهای صدام حسین نیز قرار داشته است. در روزگار کنونی و با پشت سر گذاشتن توفانهای تاریخی این بار نباید مورد بیمهری دولت های خودی در ایران قرار بگیرد.
حفاری و سر و سامان دادن به زیگورات چغازنبیل که از میراث جهانی است به عهده “رومن گریشمن” بوده که با همسرش “تانیا” سالها در ایران بودند. پرستشگاه باستانی چهارگوش چغازنبیل ویژه خدای “اینشو شینک” چند طبقه و ارتفاع آن در اصل ۵۰ متر بوده که در حال حاضر از آن فقط ۲۵ متر باقی مانده است. از نظر تزیینات معماری نیز نه تنها کهن ترین کاشی دنیا در این جا به دست آمده بلکه دارای کهن ترین تصفیهخانه آب بوده است. بر گل نبشته و آجرهای این پرستش گاه نوشته هایی به خط ایلامی کشف شده است.
از دیدنیهای برجسته دیگر در شوش، آرامگاه دانیال نبی است که نه تنها برای ایرانیان بلکه در باور پیروان ادیان ابراهیمی نیز دارای ارج و احترام است. از زیباییهای منحصر بهفرد معماری آرامگاه دانیال، گنبد چرخوکی (مخروطی) آن است.
شهر شوش که پایگاه ایلامیها و جایگاه فصلی هخامنشیان بود و روزگاری تمدن ایلام و میانرودان را بههم گره زده بود، در حال حاضر با وجود شهرداران و شهرسازان مبتدی و بیخبر از تاریخ، نمای یک روستای زهواردر رفته دارد که تمدن آن را فقط در کتابهای تاریخ باید خواند و نمای کنونی آن خسته و رنجور گویای عظمت دیرینه آن نیست.
بر فراز تپه مشرف به آرامگاه دانیال شوش، دژ زیبایی قرار دارد که به سبک دژهای ایرانی- اروپایی ساخته شده است. این دژ تا حدودی به گونه دژ سپهر سپهران در خرم آباد لرستان بوده که آن نیز در روزگار قاجار ساخته شده است. دژ شوش از ویرانههای به جا مانده تختگاه آپادانای داریوش، در سال ۱۸۹۷ میلادی توسط ” ژاک د مورگان” سرپرست گروه باستانشناسی فرانسوی بر فراز تپه “اگروپل” ساخته شد. نقشه این دژ اقتباسی از دژ های روزگار فئودالی سدههای میانی فرانسه است. یافتههای قابل ملاحظهای از کاوشهای گروه فرانسوی در آپادانا به اروپا جا به جا و هم اکنون نیز در موزه “لوور” پاریس از آن ها نگهداری میشود.
با این که دژ شوش همچون نگینی در چشم انداز شهر میدرخشد ولی به این ساختمان هم خوب رسیدگی نشده و در انبار آن گربههای ماده ویلان زایمان کردهاند. به درختان “گز” اطراف آن که به آب هم نیازی ندارند، اهمیت داده نشده و سقف و ناودان ها به مرمت و بازسازی فنی و مهندسی نیاز دارند. از سوی دیگر در بستر کاخ آپادانا نیز پرچینهای سیمی چون زنگ زدهاند، برخی از بازدیدکنندگان نا آگاه برای گرفتن عکس از روی آن میگذرند و بر گرده اسبهای سنگی دو سر، که صدمه دیده اند، میایستند و عکس میگیرند. نگهبانی نیز در آنجا نیست تا از این کار جلوگیری کند. هر چند که بوتههای “لگجی” ( کاپربری) سر سبزی به پیرامون داده است ولی هرس این بوتهها دست کم در کنار ستونها و ته ستونهای کاخ باید انجام بپذیرد. از سویی دوربینهای مداربسته بر فراز دژ شوش نیز میتوانند نگهبانان الکترونیکی خوبی برای پیگیری خطاها باشد.
آثار بیشماری در خوزستان از جمله گستره آبشارهای شوشتر، پل دیلمیان، تاق پیروزی ساسانی (تاق نصرت)، دژ داوود لور، گور هرمز ساسانی، آتشکدهها، بافت های تاریخی غار اشکفت سلمان و سنگ نبشتهها نیاز مبرم و فوری به نگهداری دلسوزانه دارند.
شوربختانه به هر جا پا گذاشتم بر سنگ و دیوارهای تاریخی یادبود نوشتهاند. باید در دبستانها و دبیرستانها به نوجوانان و جوانان یاد داده شود تا قدر آثار باستانی کشور خود را دانسته و بر سنگ نگارهها یادبود ننویسند. در سایه آموزش نگهداری از آثار باستانی است که این برگ های زرین تاریخ کشورمان ایران، مخدوش نخواهند شد.
