به قلم:دکتر محمود دهقانی
در روزگار صفویان که بیش از دو سده بر ایران فرمانروایی کردند ، آرامش و امنیت و آبادانی بیشتر وامدار روزگار شاه عباس یکم بود. اوج شکوفایی هنر معماری و اقتصاد نیز، در همین دوره از تاریخ بوده است. ایران پس از رکودی طولانی دوباره در پی کسب سربلندی افتخار آمیز گذشته خود برآمد و شاه عباس یکم گام های بزرگی برداشت. هر چند به دلیل بد گمانی از اطرافیان بویژه قزلباشان و نزدیکان به فرزندان خود هم رحم نکرد ، اما به گواه تاریخ در ساختن کشور و برقراری امنیت سرآمد شاهان صفوی بود. این مرد قد کوتاه شرقی که چهره ای گندمگون داشت سیاستمدار زیرکی بود چرا که در بحرانی ترین روزگار سیاسی کشور که از یک سو با ازبک ها و از سویی با امپراتوری عثمانی دست و پنجه نرم می کرد توانست از جو سیاسی حاکم بر جهان آن روز بهره کافی بگیرد و دست به ساختن ارتشی نیرومند بزند. شاه عباس کبیر به خوبی دریافته بود که تا امنیتی پا بر جا و استوار در مرزهای کشور برقرار نکند پیشرفت و آبادانی در درون کشور امکان پذیر نخواهد شد. او در سرتا سر کشور با ساختن کاروانسرا راه ارتباطی میان شهرهای پر جمعیت را هرچه بیشتر گسترش داد. با ساختن پل ها و آب انبارها و دیگر نیازمندی ها تلاش در بهتر کردن اوضاع زندگی مردم نمود. او به خوبی از درآمد های سرشار ادارات اوقاف و نذر و نذورات امامزاده ها و مکان های مذهبی در راه آبادانی کشور استفاده کرد و تنها به مسجد و بقعه اکتفا نکرد بلکه مدارس و گرمابه و آب انبار و بهداشت و پل و بوستان های بیشماری نیز ساخت.
چون پی برده بود دسته بندی های خانوادگی خود و سردمداران نیرومند قزلباش که در کاکل ارتش او بودند می تواند کشور را دچار آشوب و نا آرامی کند دست به برنامه های گسترده ای زد که از جمله آن ها جابجایی پایتخت کشور از قزوین به اصفهان بود. هر چند که تا به امروز دلیل عمده و ریشه ای این تصمیم گیری شاه عباس را پژوهشگران به درستی در نیافته اند ولی از آنجا که مسایل چندی در این مورد برشمرده خواهد شد شاید علت و معلول ها قابل گمانه زنی باشند.
با آمدن پرتقالی ها به هرمزگان که به اشتباهاتی در دوران شاه اسماعیل یکم صفوی برمی گردد، پرتقالی ها به فرماندهی دریاسالار “آلفونسو د آلبو کرک” در پی گسترش سلطه استعماری خود بر سراسر بخش های جنوبی شاخاب پارس (خلیج فارس) برآمدند. از گزارش ها و آنچه پیشینه نگارانی چون حسن روملو در روزگار صفوی نوشته اند ، دست های ناپاک ستون پنجم نیز پیدایش استعمار در شاخاب پارس را دامن زده است.
یکی از نظریات و تئوری های پیشین مبتنی بر این بود که دودمان صفوی در احیای آگاهانه ملی گرایی ایران پس از آن که این سرزمین در درازنای سده های پی در پی زیر سیطره سلسله های بیگانه بود نقش و سهم بسزایی داشتند. حال آنکه امروزه برخی آن را نپذیرفته و خط بطلان بر این نظریه کشیده و عدم کارآیی آن را اعلام کرده اند. ۱
دگرگونی های پیش آمده در دوران معاصر باعث جهت گیری های سیاسی و نظرات گوناگونی در مورد صفوی ها شده است. ولی این نکته را هیچ پیشینه نگار و سیاستمداری منکر نخواهد بود که دودمان صفوی از نظر تشکیلات و سازماندهی ادارات دولتی بسیار متمرکز و برای نخستین بار پس از سامانیان و بویژه در روزگار شاه عباس یکم، منسجم و هوشمندانه عمل کرده است. انسجام در روزگار فرمانروایی شاه عباس به خوبی توانسته است اوضاع زندگی عمومی مردم ایران را به خوبی ترقی دهد.
پرتقالی ها که در روزگار شاه اسماعیل و جنگ چالدران او را گرفتار جنگ و دفاع در برابر عثمانی ها دیدند، وقت را غنیمت شمردند و به هرمز پا گذاشته بودند. پس از آن که مدت ها از ورود شان به شاخاب پارس گذشت و “آلفونسو د آلبو کرک” دریا سالار پرتقالی از سوی “دون مانوئل” پادشاه پرتقال با چند کشتی جنگی در سال ۹۱۳ هجری قمری بعد از نبردی خونین با ابوالمظفر سیف الدین ابانصر هرمز را توانست به تصرف در آورد ، سلطان جوان قبول کرد که دست نشانده پرتقال گردد و خراج بپردازد.
پس از آن پرتقالی ها در پی آن برآمدند تا برای نقشه های دیگر خود با شاه اسماعیل از در دوستی در آیند و “میگل فرییرا” را به عنوان سفیر همراه با هدایای بسیار به دربار شاه اسماعیل در تبریز فرستادند و به او وعده دادند که به شرط فرمانبرداری سلطان هرمز از پرتقالی ها آنان در جنگ با عثمانی ، شاه اسماعیل را یاری خواهند کرد. نامه های “آلبوکرک” به شاه اسماعیل که به عنوان سفرنامه “آلبو کرک” می باشد اطلاعات خوبی در مورد لشکر کشی به شاخاب پارس داده است. همچنین “دوارته باربوسا” نیز در سفرنامه خود به طور مفصل از شهر هرمز صحبت به میان آورده است. ۲
عمر کوتاه شاه اسماعیل که بیشتر از ۳۷ سال مجال زندگی نیافت، شانس بزرگی برای پرتقالی ها بود وگر نه او که از سنین خردسالی برای جنگ تربیت شده بود نمی گذاشت به آسانی پرتقالی ها در هرمز لنگر بیندازند و کنگر بخورند. البته دلیل اصلی ناکامی او نداشتن نیروی دریایی نیز ذکر شده است. ۳
اما واقعیت تلخ تر از زهر این است که در درازنای تاریخ، دشمن در مواقع ضعف و تشدد درونی کشور توانسته است به امیال شوم خود دست یازد. این شرایط و رخدادهای تلخ در پیشینه چند هزار ساله ایران کم نیست. با روی کار آمدن شاه عباس یکم او این را به درستی دریافته بود و اقدامات مهمی انجام داد.
در اصفهان پایتخت جدید ایران که چند کیش و آیین و چند فرهنگی ترین پایتخت جهان آن روز بود اقدام مهم شاه عباس آنقدر انقلابی بود که بنای اشرافیت را موقتا یکباره فرو ریخت تا جایی که “شاردن ” جهانگرد و طلا فروش فرانسوی در سفر نامه خود نوشته است: “در ایران دیگر طبقه اشراف وجود ندارد و شخص محترم محسوب نمی گردد مگر با نیل به درجات و مقامات مهم و عالی یا ابراز لیاقت و شایستگی در به دست آوردن ثروت”. اسکندر بیک منشی هم در این مورد گفته است: “مردم کار آمدی را تربیت نمود و به مراتب و درجات امارت رسانید”. به قول شاردن: او بنیاد خانواده های قدیمی را بر هم زد و آنهایی که به سِمت های مهم گماشته می شدند غالبا غلامانی بودند که به او پیشکش شده یا در جنگ گرفتار آمده بودند. ۴
البته شاه عباس در این مورد به خطا نرفته بود. حتا در روزگار کنونی نیز بیشتر نخبگان و فرماندهان ارتش های جهان از دل روستاها و کوه ها برگزیده می شوند و در درازنای پیشینه کشور ما نیز پوستین دوزان ، آهنگران ، بچه های مسگر ها و کشاورز زادگان سکان داران کشتی بر گرداب های سخت رخدادهای کشور بوده اند که برخی از آنها با پایمردی و تدبیر گل سر سبد تاریخ ایران گشته اند. در مورد صفوی ها باید به یاد داشت که پس از جنگ چالدران قزلباشان مال اندوز و راحت طلب شده بودند وخود را طلبکار می دانستند. در واقع نه تنها شاه عباس بلکه پدر بزرگش شاه تهماسپ یکم هم از این بابت رنج می برد. چون قزلباشان هر طایفه به جز در اطاعت از بزرگ قبیله حاضر نبودند از دیگران دستور بگیرند. از این روی دگرگونی ها از بالا یعنی بوسیله شاه عباس کبیر آغاز و به پیروزی رسید. پس از آن سراغ خرابکاران طبقات پایین رفت تا آن ها سر جای خود نشانده شوند که در کاکل آنان فرقه نقطویان بود. ۵
روزگار زمامداری شاه عباس یکم همراه با سرکشی ها و کینه ورزی در میان خاندان صفوی بود که برخی از آن ها از یک سو دارای نبوغ بسیار بالا و از سویی روان نژند نیز بودند. هنگامی که شاه عباس به دنیا آمد روزنامه ملاجلال که در سال ۱۰۲۰ قمری چاپ می شد نوشت: “خبر تولد شاه عباس را معتمد کاظم آقا ملازم کارپردازی به شاه تهماسپ رساند. شاه تهماسپ نام او را عباس گذاشت و در ایوان چهلستون قزوین قدم زنان با خود این شعر را می خواند: عباس علی و شیر غازی/ سردفتر لشکرحجازی”. ۶
از این رو ، در همه نشست های مهم دولتی عباس از اوان نوجوانی حاضر بود. و پس از آن هنگامی که سکان امور کشور را در دست گرفت دگرگونی های عمده ای در شالوده ساختار فرمانروایی دودمان صفوی صورت گرفت. قاضی احمد قمی در خلاصه التواریخ می نویسد: “روز یکشنبه چهاردهم شهر ذیقعده الحرام شاه سکندر شان ستاره سپاه به دولتخانه مبارکه داخل شده در ایوان چهلستون بر جای مبارک جد جنت مکان قرار گرفتند”. ۷
او پس از مطالعات فنی و استراتژیکی در آن روزگار تصمیم گرفت پایتخت را از قزوین به اصفهان جا بجا کند. شاه عباس به هدایت وزیر خود در اندیشه جابجائی پایتخت افتاد و در سال ۹۹۹ حاتم بیک اردوبادی را که تازه وزیر اعظم شده بود برای بازرسی شهر اصفهان اعزام داشت و سپس آیینه و قرآن به این شهر فرستاد و خود در ماه های آخر همان سال به اصفهان منتقل شد. ۸
دکتر ابراهیم باستانی پاریزی پیشینه نگار خوشنام معاصر به نقل از روضه الصفا می نویسد: شاید یکی از این عوامل سیل معروف قزوین بود که سال ها ی قبل از آن نصف شهر را ویران کرد و قزوین دیگر آماده گی برای پایتخت بودن و پذیرایی از سپاهیان و امراء را نداشت. دومین عامل به عقیده دکتر پاریزی این بوده است که شاه عباس با این که خودش گاهی ترکی حرف می زد می خواست بدین وسیله قطعا خود را از حیطه نفوذ و استیلای ترکان قزلباش نجات دهد و برای این کار می بایست شهری انتخاب شود که در مرکز ایران و دور از تسلط آنان و نزدیک فارسیان باشد. برای تجدید نفوذ قزلباشان ناچار دست به رفرمی بزند که یک اصلاح مهم اجتماعی است و اثرات اقتصادی آن بسیار است. او نخستین بار به قول “رابرت شرلی” کوشیده است تا “غالبا اشخاص درجه پست را ترقی داده به مراتب و شئونات بزرگ نایل سازد”. ۹
شادروان دکتر پرویز ورجاوند پیشینه نگار، استاد دانشگاه و فعال سیاسی معاصر نیز می نویسد حوادث و رویدادهای مربوط به بخش های جنوب ایران و منطقه شاخاب پارس و رشد فعالیت قدرت های استعماری مسئله ای بود که نظیر تجاوز عثمانی ها و اوزبک ها توجه شاه عباس را به خود معطوف داشته او را بر آن داشت تا پایتخت را به سوی آب های گرم شاخاب پارس نزدیک بسازد و به مفهوم کلی تر مرکزیت بیشتری برای پایتخت در پیوند با بخش فارسی زبانان کشور به وجود آورد. شاه عباس به مسئله تجاوزهای استعماری قدرت های غربی چون پرتقالی ها و انگلیسی ها آگاهانه می نگریست و بر آن بود تا برای مرزهای جنوبی و شاخاب پارس و دریای عمان و حفظ منافع کشور در این بخش اهمیتی برابر با حفظ مرزهای غربی و شمالی قایل گردد. او با تغییر پایتخت و نزدیک ساختن آن به مرزهای جنوبی کشور کوشید تا به طور غیر مستقیم به استعمارگران غربی هشدار دهد که حکومت او از نزدیک هر حرکتی را که خلاف منافع ایران صورت پذیرد زیر نظر خواهد داشت و واکنش نشان خواهد داد. ۱۰
شاه عباس در مورد اروپا به مطالعات خوبی دست زد. او با دوستی خود و احترامی که برای “پاپ” رهبر کاتولیک ها و همچنین برای پادشاه اسپانیا قایل بود در ملاقات های حضوری با “دون گارسیا د سیلوا فیگوروا” سفیر اسپانیا در اصفهان، به سلامتی پادشاه اسپانیا جام شراب شیراز را بالا می برد و در پنهان و آشکار پادشاه اسپانیا را برادر خطاب می کرد. همراهان سفیر در یادداشت های خود نوشته اند شاه عباس پس از تصرف لارستان عقیده داشت که ایالت هرمز و بحرین و آبخوست های (جزیره های) شاخاب پارس را از پرتقالی ها پس بگیرد ولی برای کشمکشی که با عثمانی ها و اوزبک ها داشت تا روز مقتضی دست نگه داشت. ۱۱
دوستی شاه عباس با سفیر اسپانیا باعث شده بود تا او از اوضاع و احوال اروپای آن روزگار آگاهی بیابد. پس از پیروزی بر اوزبک ها که آوازه شاه عباس در اروپا پیچید انگلستان به او نزدیک شد. هدف اصلی انگلستان که برای برقراری روابط دیپلماتیک به دوران شاه تهماسپ برمی گردد، بازرگانی با ایران بود. چون در همان روزگار پارچه ها ودیگر اقلام نساجی انگلستان شهرت خوبی در بازارهای ایران کسب کرده بودند. شاه عباس با سیاست ویژه و برخورد گرمی که برعکس پدر بزرگ خود شاه تهماسپ، با فرستادگان انگلیسی کرد از “آنتونی شرلی” و همراهانش پذیرایی کرد و موفق شد تا به یاری کارشناسان انگلیسی نیروی ارتش ایران را به سلاح های گرم پیشرفته آن زمان مجهز سازد… بعد از تسخیر آبخوست هرمز به فرمان دهی سرلشکر امامقلی خان و همچنین همکاری انگلیسی ها ، دولت انگلستان به امید برقراری روابط نزدیک با شاه عباس هیاتی را به سرپرستی “سرداد مور کاتن ” به همراهی “سر رابرت شرلی” و “توماس هربرت” به ایران اعزام می دارد. این هیات در بندر گمبرون (بندرعباس) پای به خاک ایران گذارده از راه بوشهر به اصفهان می روند. ۱۲
لازم به یاد آوری است که “سر رابرت شرلی” در قزوین درگذشت و همچنین سفیر انگلستان ” سر دادمور کاتن” نیز دو هفته پس از او در همان قزوین درگذشت که در گورستان ارامنه به خاک سپرده شدند. با همه آنچه گفته شد دیپلماسی ضعیف و نا کارآمد در روزگار شاه اسماعیل یکم از یک سو، و همچنین درگیر بودن در جنگ با عثمانی و کاهلی وندانم کاری در دهه های پایانی دودمان صفوی باعث خطاها و دردسرهایی در مورد شاخاب پارس شد که همچون زخمی بر گرده ایرانی تا هنوز التیام نبخشیده است. دکتر امیر حسین خنجی پیشینه نگار ایرانی می نویسند: پرتقالی ها با وعده به شاه اسماعیل به حضور خود در شاخاب پارس مشروعیت بخشیدند… وپای اروپاییان در این نقطه حساس خاورمیانه باز شد. چندی بعد انگلیسیان با توافق قزلباش ها میراث پرتقالی ها در شاخاب پارس را تصرف کردند و صاحب اختیار مطلق العنان تجارت دریایی جنوب ایران شدند و شروع به دخالت در امور داخلی ایران کردند. ۱۳
اما از سوی دیگر، پیشینه نگاران بی شماری نیز یکپارچگی ایران را مرهون سیاست روزگارصفوی ها قلمداد کرده اند. هر چند که در ابتدای کار بویژه در روزگار شاه اسماعیل یکم خون های بسیاری نیز بی رحمانه بر زمین ریخته شد.
پانوشت ها:
۱- یعقوب آژند. هنر صفوی. بخش اول “اسکارچیا”. تهران ۸/۸/۷۵. صفحه .۴
۲- دکتر جهانبخش ثواقب. “تاریخ نگاری عصر صفویه”. انتشارات نوید شیراز. صص ۲۰۹ – ۲۱۰
۳- تاریخ نگاری عصر صفویه. ص ۲۰۹
۴- دکتر ابراهیم باستانی پاریزی. “سیاست و اقتصاد عصر صفوی”. صص ۱۳۶ – ۱۳۷
۵- سیاست و اقتصاد عصر صفوی. ص ۱۳۷
۶- تاریخ ملا جلال به کوشش وحیدنیا. تهران انتشارات وحید ۱۳۶۶. ص ۲۰
۷- خلاصه التواریخ. ص ۸۶۲
۸- سیاست و اقتصاد. ص ۱۳۲
۹- سیاست و اقتصاد. صص ۱۳۳-۱۳۴
۱۰- دکتر پرویز ورجاوند. “سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین”. نشر نی ۱۳۷۷ تهران. صص ۲۰۷-۲۹۸
۱۱- سرهنگ سید محمد علی گلریز. “مینودر” جلد اول. دانشگاه تهران ۱۳۳۷.ص ۲۰۵
۱۲- دکتر ورجاوند. سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین. ص ۲۲۱
۱۳- دکترامیر حسین خنجی. “نقش شاه اسماعیل صفوی در تاریخ ایران”. ص ۲۰۷

