به قلم: منصور بزرگمهر
زنبور یک واژه فارسی است که از ایرانی باستان zamba-bara بمعنی دارنده نیش/نیش دار/حامل نیش مشتق شده است. زنبور عسل را مگس انگبین، ونج vonj، مُنج monj و گنج gonj نیز می نامند. عسل یک واژه عربی است و فارسی آن می شود انگبین. زنبور عسل گونهای زنبور است که با گردآوری شهد گلها و دفع آنها در کندو عسل تولید می کند. در واقع، عسل غذای زنبورهاست که آنرا برای بقاء و تداوم نسل ذخیره می کنند. زنبورهای هر کندو یکی از سه نوع زنبور ملکه، زنبور نر و زنبور کارگر هستند. زنبور عسل از حشرات اجتماعی است حتی اگر در خارج از کندو دارای غذای کافی باشد نمیتواند به تنهایی زندگی کند.
بر اساس پژوهشی که سال ۲۰۱۵ در دانشگاه نیویورک انجام شده تغییر اقلیمی کره زمین تأثیر ویرانگری بر جمعیت زنبور عسل در نیمکره شمالی گذاشته و موجب کاهش سریع جمعیت آنها شدهاست. در آمریکای شمالی این کاهش به بیش از ۹۰ درصد خواهد رسید. و اما در ایران علاوه بر خطرات زیست محیطی، این روزها خطر دیگری نیز زنبورهای عسل را به شدت تهدید می کند که می توان آنرا هلوکاست انگبین نام نهاد، چون هر ساله خیل عظیمی از جوانان بیکار به دشت و بیابان و خیابان می زنند تا کندوی عسلی بیابند و برای فروش به تاجران عسل، آنرا از چنگ زنبورها خارج کنند. پیامد این کار کشتار دست جمعی وحشتناکی است که جان و غذای میلیونها زنبور را تباه می سازد. در این میان حتی به لاروها (نوزادان زنبورها) نیز رحم نمی کنند.
این کشتار دست جمعی که به راستی یک نسل کشی در ابعاد ملی و حتی بین المللی است گونه های مختلف زنبورهای ایرانی را در خطر انقراض قرار داده است. پیامد این نسل کشی یا هولوکاست چیزی شبیه و حتی فراتر از انقراض شیر ایرانی یا ببر مازندران است، چون در این نسل کشی گونه های مختلف زنبور بطور دست جمعی نابود می شوند و بخشهای وسیعی از جامعه ایران دست اندرکار این نسل کشی هستند.
عامل اصلی تباه شدن اینهمه زنبور عسل دولت است که برای رفع بیکاری برنامه تأثیرگذاری ندارد، زیرا حلقه نخست زنجیره نسل کشی زنبورها جوانان بیکاری هستند که بیشتر در شهرهای کوچک و روستاها زندگی می کنند. این جوانان همچنان به حال خود رها شده اند و هیچکس پیگیر دلایل ترک تحصیل در سنین پایین و بیکاری آنها در سنین بالا نیست.
عامل سوم دلالان عسل هستند که هر ساله در عوض تباهی جان و غذا و نوزاد میلیونها زنبور مقداری سود می کنند.
عامل چهارم بیمارستانهای شهرهای بزرگ ایران هستند که معلوم نیست اینهمه عسل را برای مداوای بیماران به کار می برند یا مصرف دیگری نیز دارد !؟
عامل پنجم وزارت بهداشت است، چون مشخص نیست، چرا این وزارتخانه که اینهمه نیازمند عسل وحشی است خود مبادرت به تولید عسلی شبیه عسل وحشی نمی کند تا ناگزیر به نسل کشی و دزدیدن غذای زنبورها نگردد؟!
عامل ششم طبقه مرفه و پولدار شهرهای بزرگ بویژه تهران است که هر روزه برای خرید هر کیلو عسل وحشی مبالغ غیرمتعارفی وجه نقد می پردازد و چرخه ی تجارت عسل را تکمیل می کند و رونق می دهد، در حالیکه همیشه مدعی روشنفکری و حمایت از حقوق انسان و حیوان است!!!
عامل هفتم و آخر این نسل کشی وزارتخانه های علوم و آموزش و پرورش و واعظان هستند که علی رغم تصدی امر تعلیم و تربیت در دانشگاهها، مدارس و مساجد به اندازه کافی به حقوق حیوانات نمی پردازند و به همین دلیل ذهن احاد مختلف مردم ایران اغلب با مسئله حقوق حیوانات بیگانه است و در تعامل با طبیعت حقوق حیوانات را لحاظ نمی کنند.
در پایان از همه دلسوزان طبیعت و حیات وحش ایران و مسئولین محترم بویژه مسئولین محیط زیست و عموم مردم ایران انتظار می رود که پیش از وخیم تر شدن اوضاع زنبورهای ایرانی، جهت رفع این هولوکاست انگبین و جلوگیری از انقراض گونه های زنبور موجود در ایران گام بردارند، در غیر اینصورت محتمل است که تا چند سال دیگر فقط تصاویری از زنبورهای عسل ایرانی در کتابها و مجلات ما بجای بماند و نسل های آینده ما را بخاطر این سهل انگاری تاریخی نکوهش کنند. چون تجارت عسل هر سال ابعاد جدید و گسترده تری به خود می گیرد و آمار تلفات زنبورها وحشیانه تر می گردد.

