اشکان زارعی در گفتگو با پایش صنعت بیان می کند: در ایران باستان در یکی از پنج روز پایانی سال که به آن پنجه، پنجهوه، بهیزک و اندرگاه گفته میشد؛ جشنی با نام سوریک برگزار میشد که سور در واژگان پهلوی یعنی سرخ که رنگ آتش را یادآوری میکند.
این پژوهشگر تاریخ ادامه میدهد: در این روز پسین هنگام که هوا رو به تاریکی میرفت ایرانیان بوتههای فراهم شده را در یک کپه به نشانه یکتایی خداوند، سه کپه به نماد اندیشه، گفتار و کردار نیک یا هفت کپه بازگو کننده امشاسپندان (هفت ویژگی خداوند) را آتش زده گرداگرد آن به شادی و پایکوبی پرداخته و نیایشی را به نام زمزمه زیر لب میخواندند.
وی با اشاره به اینکه آنان ضمن سپاسگزاری از خدای خویش درخواست میکردند تا سال نو به خوبی آغاز و سپری شود، تصریح می کند: از آنجا که در فرهنگایرانی نماد و نشانه جایگاهی برجسته و درخور دارد، در این جشن زبانههای آتش اهورایی سیاهی شب اهریمنی را میشکافد؛ بدینگونه نیاکان ما هزاران سال پیش به زبان اشاره و به زیبایی شایانترین آرمان انسانی یعنی چیرگی خوبی بر بدی را گرامی میداشتند.
زارعی اضافه میکند: در نگاه استورهای برخی جشن سوریک را در پاسداشت گذر سیاوش از آتش میدانند چنانکه فردوسی از آن یاد میکند، برخی نیز پیدایش آن را در بازگشت فرورها و روان درگذشتگان به جهان زندگان جستجو میکنند زیرا به باور ایرانیان فَرور که همان تندیس و نشان فَروهر است از یکسو روران مردگان به شمار آمده و از سوی دیگر نماد انسان آرمانی است که هر بخش آن یک آموزهای را دربر دارد.
این پژوهشگر تاریخ یادآور می شود: چون مردم ایران به زندگی پس از مرگ باور داشتند، در اندیشه آنها فرورها در پنج روز پایانی سال به زمین آمده و برای بستگان خویش آرزوی فراوانی و خوشبختی میکردند؛ از اینرو برای راهنمایی آنان در آغاز شب در پشت بامها و کوچه ها آتش میافروختند تا راه خانهٔ خود را باز یابند.
وی می گوید: پس از پدیداری دین اسلام و آمدن اعراب به ایران، آنان جشن سوریک را آتش پرستی خوانده و از برپایی آن جلوگیری کردند؛ ایرانیان که همواره در پی پاسداشت آن بودند، پس از چند سالی دریافتند پنجمین روز هفته در نزد مردم حجاز بدشگون است و به بهانه از بین بردن این ناخجستگی با پرداخت جزیه توانستند این جشن را در شب چهارمین روز (سهشنبه) برگزار کنند که از آن پس آن را چهارشنبه سوری نامیدند.
زارعی با اشاره به اینکه شنبه یا شنبد واژهای سریانی است که پس از اسلام به زبان فارسی افزوده شد، می گوید: در تاریخ دیرینه سال این سرزمین چهارشنبه سوری همواره با آیینهایی مانند آش بیمار، توپ مروارید، آجیل خوری، کوزه شکستن، فال گوش، شال اندازی، قاشق زنی و گره گشایی همراه بود که هر یک امید و شادی را در دلها زنده میکرد.
این پژوهشگر تاریخ گلایه می کند: متأسفانه در چند سال گذشته چهارشنبه سوری پیش از آن که یک جشن به شمار آید میدان کشاکشهای سیاسی بوده و برخی آن را چهارشنبه سوزی خواندهاند در حالی که پدران و پدربزرگهای ما و پدران آنها نیز این جشن را با آرامش و به دور از هیاهو برگزار می کردند، بدون اینکه کسی بسوزد یا خانهای آتش بگیرد.
وی اظهار می کند: برخی دیگر چهارشنبه سوری را آتش پرستی دانستهاند، حال آنکه دیدگاه ایرانیان به آتش را باید در اندیشههای مینوی و زمینی آنها جستجو کرد؛ در نگاه مینوی روشنایی نماد اهورامزدا به شمار میآمد و آنها به هنگام ستایش آفریدگار و نماز گزاردن، روزها به سوی خورشید و شبها رو به آتشکده میایستادند.
زارعی ادامه می دهد: در نگاه زمینی نیز به باور ایرانیان جهان آفرینش بر پایه چهار آخشیج آتش، آب، هوا و خاک استوار است که اگر هر کدام از این دادههای خدایی آلوده شده یا از بین رود، زندگی انسان تیره و تار میشود؛ از این رو آنان با ویژه کردن جشن ها و آیین های بسیار نقش و جایگاه این آفریدهها را گوشزد میکردند.
این پژوهشگر تاریخ بیان می کند: در نگرش ایرانی آتش گوهر زندگی و نشانه پاکی، خجستگی و تندرستی بوده که هرجا و هرگاه افروخته شود بیماری، بدی، پلشتی و زشتی ناپدید میشود؛ به همین دلیل در هر شهر، هر کوی و کاشانه در جایی که به آن اجاق میگفتند، آتشی را همواره روشن نگاه میداشتند تا فراوانی، خجستگی و تندرستی از آنجا رخت برنبندد.
وی عنوان می کند: چنان که زبانزد «اجاق کور» و دود دادن اسپند و چرخاندن آن در خانه ریشه در همان باورهای گذشته دارد؛ ایرانیان باستان آتش را از یک سو به نشانه فروغ ایزدی و از سوی دیگر برای نقش به سزایی که در زندگی انسانی داشت ارج گزارده و پرستاری میکردند.
زارعی با طرح این سوال که به راستی کسانی که هزاران سال پیش خردمندانه مردم جهان به پیروی از اندیشه، گفتار و کردار نیک فراخواندند، میتوان آتش پرست دانست؟ می گوید: بعضی از چهرههای مذهبی نیز گفتن عبارت «سرخی تو از من، زردی من از تو» را نمونهای از بت پرستی دانستهاند در حالی که به گواه تاریخ جَستن و درخواست از آتش هیچ گاه در پیش از اسلام انجام نمیگرفته زیرا در بینش ایرانیان آتش فروغ اهورا است و پسندیده نبود از روی آن پرید و زردی را که اهریمنی است به آن آلوده کرد.
این پژوهشگر تاریخ یادآور می شود: در جشن چهارشنبه سوری ایرانیان از یک سو امشاسپندان را گرامی داشته و از سوی دیگر یادآوری میکنند که تنها راه رستگاری انسان پیروی از اندیشه، گفتار و کردار نیک است؛ از این رو باید چهارشنبه سوری را جشن دینی به شمار آورد که هم خوانیهای بسیار با اسلام دارد.
وی تشریح میکند: اگرچه برخی نیز تلاش میکنند تا آن را در پادورزی با اسلام بدانند اما فراموش نکنیم که خداوند در قرآن در سوره هایی چون «واقعه آیه ۱» و «کهف آیه ۹۶» از سودمندی های آتش سخن گفته و بنیاد اسلام نیز بر پایه آشتی، مهربانی و ارجگزاری همه اندیشههاست؛ چنان که حضرت محمد (ص) بعضی از باورها و کردارهای اعراب جاهلی را پذیرفت و هنگامی که به مدینه رفت با سه قبیله یهودی بنی قریظه، بنی قنیقاع و بنینضیر پیمان دوستی بسته آیین های آنان را گرامی داشت.
زارعی تصریح می کند: چهارشنبه سوری در هزارتوی تاریخ ایران آن چنان با دل و جان مردم درآمیخته که بیگمان هیچ گاه از میان نمیرود؛ که اگر این گونه بود یونانیان، مغولان، خلفای بنی امیه و بنی عباس کوشش بسیار کردند.
این پژوهشگر تاریخ انتقاد میکند: اگر امروز این جشن با ترقهبازی و ترکاندن مواد آتشزا به بیراهه رفته به دلیل داغ و درفشهای دیروز بوده که شایسته و بایسته است به خرد و باور مردم ارج نهاده و بگذاریم آنها نیز به مانند نیاکانشان چهارشنبه سوری را به درستی و زیبایی برگزار کنند تا دستاوردهای روانی و اجتماعی آن بر فرزندان این مرز و بوم آشکار شود.
وی تشریح می کند: از آنجا که جشن با پیشینهای کهن در زبان فارسی همریشه با واژگانهای یَسن «yasn»٬ یَز «yaz» و یَشت «yasht» به معنای ستایش و نیایش است، رویکردی دیگرگون با بزم و سُرور در فرهنگهای بیگانه داشته و نشان از یکتاپرستی و سپاسگزاری ایرانیان از خداوند دارد.
زارعی در پایان تأکید می کند: بنابراین چهارشنبه سوری را باید جشنی در ستایش خداوند و جهان آفرینش، تلاشی برای شاد زیستن و شاد بودن و کوششی امیدوارانه برای رسیدن به زندگی بهتر دانست.