رحمتَالله دانا
باید پذیرفت که تودۀ مردم را نمیشود با سیاست و تئوریهای سیاسی محض هدایت و کنترل جمعیتی کرد ، چرا که مردمان بیشتر از آنکه درگیر اندیشههای سیاسی مدیریت کشوری باشند درگیر احوالات و روحیات لحظههای ناب زندگی معنوی و عقلانی خویش هستند ، و این درگیریهای روزمره که لحظه لحظه در تنهایی و در ازدحام جمعیت همراه هر فرد و با اندیشه و روح مردمان آمیختگی پیدا کرده نیاز به مدارای عقیدتی و باورهای ایمانی دارند تا اینکه سلسله جلسات مطالعاتی سیاسی را برای همگان بخواهند ترتیب نظر و عمل دهند .
بنابراین آنچه که مددکار نظام سیاسی جامعه مدنی است همین آزادیهای انتخاب است که افراد جامعه با پذیرش آزادانۀ آنها انتخاب مسیر میکنند ، و این انتخاب نباید تحت هیچ شرایطی برای کسانی که باورها و اندیشههای مقبول دیگران را نپذیرفتهاند مزاحمتی ایجاد شود .
آزادی بهترین راه برای سعادت عقلانی و روحانی فرد در جامعه مدرن و مدنی است ، آزادی در پرتو قانون این اجازه را به عموم مردم میدهد که هرگونه انتخابی از هر کیش و آیین و مذهبی را برای نظامی فکری_روحی فرد اتخاذ نظر و عمل کند بگونهای که آسایش دیگران را با افعال فردی و اجتماعی خود مورد تهاجم یا قضاوت و یا توهین قرار ندهد ، آزادی میان فرد و مذهب زمانی معنا پیدا میکند که شخص مذهبی یا لامذهب هیچگونه ناامنی و تهاجمی از خواستگاه عقیدتی خود در حریم امن قانون همگانی ایجاد نکند ، و سعی بر جبر پذیرش و حقانیت مذهب و لامذهبی خود نسبت به دیگران را نداشته باشد و بداند که اگر بنا باشد مذهبی راه سعادت بشر را به تصویر عمل رسم میکند همان بشر باید از سر رغبت قلبی و پذیرش آزادانه وارد دایرۀ مذهبیان قرار گیرد ، چرا که جمعیت بیشماری در سطح کره زمین نه مذهبی هستند و نه لامذهب بلکه مسیر زندگی خود را بدون حاشیه در آرامش نگه میدارند و خدای هستی بخش را نجیبانه و ساده سپاسگزاری میکنند .
قبلا به رابطۀ آزادی با جبر و اختیار اشارهای شد و این رابطه در بحث اکنون کم تاثیر نیست ، و اینکه اگر در مذهب جبر مقدم بر اختیار لحاظ شود هرگونه آزادی انتخاب در مکاتب مذهبی منتفی خواهد بود و این مضر است برای مکتبی که قصد مردمداری دارد ، اما اگر اختیارِ نظرِ انتخاب در مذهب بر اساس ارادۀ آزاد صورت گیرد آزادی بهتر میتواند دشمنی میان مذهبیون و لامذهبان را به آشتی میدانی و دور از تنش روانه کند ، آزادی در مذهب همان شور روحانی و دلدادگی قلبی و ایمانی است که هر شخص میتواند از سرچشمۀ معرفت الهی درون خود ارتزاق آب حیات روحی کند و این نسیم روحانی پرورش یافته در فرد توانایی این را دارد که تمام اعمال فردی و اجتماعی شخص را در وادی عشق ورزیدن به دیگران چه در فضاهای فردی و چه اجتماعی مورد برخورد روزمره و تجلی و تنظیم رفتار و کردار کند ، بگونهای که عقل او محتاطگر و روح او پیوند دهندۀ تمام احسنات عملی و نظری فرد با جامعه مدنی متغیر باشد .
مذهب این قدرت را دارد که جامعه را از دست اندازهای اخلاقی که نظام خانواده را دچار بحران و آسیبهای اخلاقی میکند مصون نگه دارد ، مشروط بر اینکه آزادی افراد سیاسی نفی نشود و نیز مذهب را بردۀ حفظ نظام سیاسی مصلحتی نکنند ، و مذهب برای سلامت نظام خانواده و رعایت اخلاق عمومی تقویت و تفسیر شود و مبلغان مذهبی خلاقیت تفسیر متون مذهبی را برحسب تحولات روز جامعه حیات از خطر سقوط اخلاقیات فردی و اجتماعی محفوظ بدارند..
نتیجه گیری:
مذهبی که آزادی اراده فرد را منتفی اعلان کند و یا بی توجهی کند به آزادیهای فردی و اجتماعی ، این مذهب نه عمر و نه عاقبت بخیری را برای هواداران خود بهمراه خواهد داشت ، مذهب باید حریم امن مظلوم باشد و انسان را با کرامت رهسپار بینشی متعالی و پذیرشی وحیانی کند ، مذهبی که آزادی اراده و انتخاب را از انسان بگیرد این مذهب مانند مذاهب تقلبی و انحرافی قصد برقراری تملک سیاسی دارد و هیچگونه معرفت شناسی الهی را دنبال نمیکند ، بزرگواری مذهب به اندازۀ چهرۀ لطیف و بنده نواز حریم امن الهی است که عوامل آن ترویج میدهند ، بنابراین مذهب باید آزادی اراده را در منشوری اخلاقی و عمومی و فردی جای دهد ، چرا که لازمه بقای هر مکتب و حوزه اجتماعیِ رو به جلو پذیرش نظام قانونمند آزادیهای فردی و اجتماعی میباشد و مذهب از این حلقۀ اجتماعی به هم پیوسته و مرتبط باهم توان خروج و استقلال عمل و نظر را ندارد.