رحمتَالله دانا
در بحث آزادی فردی موضوعاتی ریز و ساختاری مطرح میباشد که این موضوعات باعث تشکیل بافتهای سلولی آزادیهای اجتماعی میشوند ، و این ساختار فردی شکل و نوع و قلمرو آزادی را در سطح جامعه رقم میزند ، برای مثال : اگر افراد جامعه بگونهای درباره آزادی تفکر و اندیشه کنند که هیچگونه آسیب و هزینهای برای همنوعان و جامعه ایمانی و وطنی و انسانی نداشته باشند این نوع نگرشِ مطلوب بصورت یک اصل پرورشی در تمام افراد جامعه نفوذ و اجتماعیات را پوشش توسعهمند میدهد و باعث زودرسی بلوغ فرهنگی و نتیجهای مطلوب در زمان و مکان زیست محیطی معین میشود ، و از هرگونه سرکشی و سرک کشیدن و بداخلاقی فردی و اجتماعی پیشگیری میکند که بدین ترتیب جامعه لباسی آزادی را در حد و اندازۀ مردمان خود دوخته که نه گشاد و بی بندوبار باشد و نه تنگ و نفس گیر ، تا این لباس هم کرامات اخلاق را رعایت حال شهروندان کند و هم حقوق و شأن آزادی پاسداری و محفوظ بدارد .
هر فرد در جامعه انسانی حقوقی دارد که این حقوق لازمهاش حفظ شأن و کرامت آزادیهای فردی در مجاری قانون است و برای برقراری آزادیهای حقوقی و انسانی شهروندان دو مورد لازم الاجرا را باید بصورت فکری و روحی ساختاری و خودآگاهی بخشد : یکی ، حسّ آزادی بیان و حفظ آزادی عمل در قالب اعمال مطلوب و مفید و مسئولیت پذیر مردمان آن جامعه و محدودۀ جغرافیایی . دوم ، تمکین شهروندان از قوانین شفاف و اساسی مدیریتهای کلان و همگانی در جهت برقراری نظم و انضباط جامعه و پاسداری از سیاستهای آزادی و فرهنگ سیاسی مطلوب و جغرافیای وطنی در همگرایی جهانی ، که نه آسیبی به اعتقادات عقیدتی مردمان وارد شود و نه باعث بحران اقتصادی و معیشتی تودۀ زحمتکش باشد . بعبارتی آن آزادیّ باید ارج نهاده شود که برخوردهای منطقی و حقوقی را رقم بزند نه اینکه با ارعاب و وحشت تنها به تسلیم طرف مقابل در مقابل جایگاه و پایگاه تحت نفوذ سلیقهای دامن زند . اینگونه آزادی به ظرفیت حیات روحی و فکری فرد و همچنین به فضای حاصله از رخدادهای اجتماعی و تاریخی که محصول آن بغضها و کینهها و دوستیها و پیمانها و در کل روابط حسنه و قبیحه ای برمیگردد که مردمان جهان امروز حسب عادت و کوته نگری جاهلانۀ خود از گذشته در رفتارهای سیاسی ، فرهنگی ، عقیدتی و اجتماعی وام عمل در برخورد متقابل میگیرند .
بنابراین ، آزادیهای فردی پایه و اساس تشکیل دهندۀ یک جامعه باز است که در آن آزادی بشکل ساختار پرورشی روح پذیرنده و با انعطافی را در جامعه زنده می کند ، که این روح زنده و شاداب ارواح افسرده و پوسیده را یا به پوست انداری وادار میکند یا در نقطهای کور به مدارا می کشاند ، و زنده نگه داشتن این روح حیات بخش به میزان ظرفیتهای فردی و ارزش نهادن به حفظ و پاسداری از آبرو و شأن آزادی در شخصیت و مسئولیت پذیری افراد جامعه بستگی دارد . یعنی اگر شخصی فقط در جهت میل به اهداف خودخواهانه یا مغرضانه شعار آزادی را یدک کشد این باعث میشود که آزادی دشمن شاد شود ! ، و بهانهای باشد برای به چالش کشیدن روح و ارزشهای آزادی ، و یا گروههای سیاسی با اغراض منفعت طلبانه و رانتهای فکری دست به دامان شعار آزادیهای روشنفکری شوند و بعد از به مدیریت قدرت و ثروت رسیدن همه شعارها را فراموش و بعضاً سرکوب آزادی کنند ، دیگر رمقی برای بسط و پرورش شعور و خرد آزادی در جامعه مدنی باقی نمیماند ، این است که اگر افراد صدیق و وفادار به ارزشها و اندیشکدۀ آزادی باشند و در راستای معنا و مفهوم و رسالت آزادی حضور به عمل پیدا کنند رفته رفته جامعه بدل به یک جویبار پاک و زلال و آرام و همیشه روان به اقیانوس امنیت پایدار توسعه تعالی میشود…
نتیجه گیری:
نتیجه میگیریم که هر جامعه معقول و سالم نتیجۀ شعورها و اندیشههای خلاق و اخلاقمدار افراد تأثیرگذار در مرحلۀ اول ، و بعد افراد متأثر و به خودآگاهی رسیده میباشد ، چرا که یک دولت قانونی خط فکری و اِعمال قدرت خود را برحسب خواستگاه اکثریت جامعه تنظیم و تدوین اجرایی میکنند و این تنظیم امور در گذر زمانِ افکار و اذهان عمومی جامعه بازنگری رفتاری و قانونی میشود!
بنابراین ، شخصیت بخشیدن به آزادی بستگی به شخصیت فکری و روحی تک تک افراد یک جامعه مرتب و یا نامنظم دارد . و هر شخص خود یک جامعۀ آزادیبخش میتواند باشد !!!